جایی که سفر من آغاز شد
اولین خاطره من، یکی از زندهترین خاطرات من است. این اولین باری بود که پدربزرگم را ملاقات کردم. اوایل دهه 1980 بود و من در دمشق، سوریه بودم. من اولین فرزند خانوادهمان بودم. به همین مناسبت، مادرم تصمیم گرفت من و برادر تازهبهدنیاآمدهام را برای ملاقات با خانواده گستردهمان ببرد.
آن زمان احتمالاً حدود سه یا چهار سالهام بود… من، مادرم و برادرم با خواهر پدرم ماندیم و خانوادهام یک مهمانی بزرگ برای جشن تولد اولین فرزند پسری که پدرم داشت، یعنی من، ترتیب داده بودند. تا به امروز، تمام جزئیات خانه و مهمانی شام را به یاد دارم. چهرههای هر یک از اقوام را که با عشق و محبت به من مینگریستند، به یاد دارم. تنها یک نکته بارز وجود دارد: من هیچ خاطرهای از آنچه که کسی به من گفت، ندارم.
این به این دلیل نیست که در ذهن من جای خالی وجود دارد. به این دلیل است که من که گفته میشد، نداشتم. در سالهای بعد، برای دیدن اقوامم به سوریه بازگشتم و در هر نوبت، تا حد امکان با پدربزرگم وقت گذراندم. این مرد، با لبخند مهربان و چشمان خستهاش، مرا با کلمات محبتآمیز نواخت. او داستانها، سنتها و دانش نیاکانمان را منتقل میکرد. تمام خرد جمعی آنها از حافظهاش، از دهانش، به گوش من منتقل میشد. و لحظهای که به گوشم رسید، از بین رفت.
من نمیتوانستم یک کلمه از آنچه او میگفت را بفهمم…
تبار چند زبانه من
من در 2 سپتامبر 1977 در سن خوزه، کالیفرنیا به دنیا آمدم. روز جمعه بود. پدر و مادرم تقریباً یک دهه در این کشور بودند، اگرچه آنها فقط یک یا دو سال قبل از تولد من ازدواج کرده بودند. من اولین فرزند، اولین پسر و اولین آمریکاییالاصل در خانواده بودم.
پدر و مادرم در سال 1967 بهعنوان پناهنده به ایالات متحده مهاجرت کردند. فکر میکنم میتوان گفت که من نسل سوم پناهنده بودم. من اولین فرد در خانوادهام هستم که تقریباً 200 سال است که در یک کشور متولد شدهام، بزرگ شدهام و زندگی کردهام و در تمام طول عمرم به یک زبان صحبت کردهام.
پدر و مادرم در متولد شدند، اگرچه در آن زمان بلندیهای جولان در “حوزه فرانسوی سوریه و لبنان” قرار داشت. جمهوری سوریه تا سال 1946 تشکیل نشده بود. پس از یک اتحاد کوتاه و جدایی از مصر، جمهوری سوریه نام رسمی فعلی خود را، جمهوری عربی سوریه، اتخاذ کرد. تا آنجا که ما میدانیم، پدربزرگها و مادربزرگهای من در همان منطقه متولد شدهاند، اگرچه در زمان تولد آنها، این منطقه تحت سلطه امپراتوری عثمانی بود.
همان سرزمین بود، اما در زمان پدربزرگها و مادربزرگهای من، زبان ترکی بیشتر از زبان عربی رواج داشت و زبان عبری معمولاً در بسیاری از روستاهای یهودی صحبت میشد. والدین آنها، پدربزرگها و مادربزرگهای من، در جایی به دنیا آمدند که اکنون فدراسیون روسیه نامیده میشود. اما، در زمان تولد آنها، این منطقه (بود (امپراتوری روسیه چرکسیا را در مراحل مختلفی گنجاند، که از سال 1763 آغاز و در سال 1864 به پایان رسید).
وقتی پدربزرگها و مادربزرگهای من به دنیا آمدند، زبانهای غالب چرکسی و آبخازی بودند و افراد محلی بسیار کمی روسی میدانستند. تا زمانی که آنها به سوریه رفتند، زبان روسی غالب بود. با هر نسل، و با هر منطقه، الگوها مشابه بودند: همان سرزمین و ترکیبی از مردم اما زبانهای مختلف در طول زمان.
من که در ایالات متحده بزرگ شدم، اغلب تعجب میکردم که آیا این کشور در نهایت صحبت کردن به زبان انگلیسی را متوقف میکند و به زبان دیگری تغییر میدهد یا خیر. تعجب میکردم که چه زمانی نوبت من میرسد که آنجا را ترک کنم و به جای دیگری بروم، جایی که مجبور خواهم بود یک فرهنگ و زبان جدید یاد بگیرم.
من نمیدانستم که جنگ و انقلاب زندگی خانوادگی من را شکل داده است. منطق کودکان ادراکات آنها را شکل میدهد.
چرکسی: یک زبان در حال انقراض در خطر
برای هر یک از نسلهای ذکر شده در بالا، و برای نسلهای بیشماری قبل از آن، خانواده و اجداد من همیشه به زبان قومی خود صحبت کردهاند: چرکسی.
مطمئناً، پدر و مادر من به زبان عربی و انگلیسی صحبت میکردند. البته، پدربزرگها و مادربزرگهای من ترکی و کمی عبری میدانستند. پدربزرگها و مادربزرگهای من احتمالاً مقدار قابل توجهی زبان روسی را قبل از مهاجرت به خاورمیانه یاد گرفتند.
همه آنها به ، در کنار زبان قومی ما، صحبت میکردند، اما آن سنت 200 ساله با من به پایان رسید.
من در کودکی اغلب صدای عربی و چرکسی را میشنیدم. من اغلب خانواده، دوستان و اقوام دور را میشنیدم که به زبانهای ترکی، روسی و گاهی عبری صحبت میکردند. اما من در دوران کودکی هرگز به جز انگلیسی صحبت نمیکردم.
در حالی که چرکسهای قومی ممکن است در این دنیا نادر باشند، تجربه من از دست دادن زبان اجدادیام در دنیای مدرن متداولتر از آن چیزی است که فکر میکنید…، چندین زبان هر چند هفته یکبار از بین میروند. در میان 5000 زبان تخمینی جهان، اکثر کارشناسان معتقدند که نیمی از آنها در چند دهه آینده از بین خواهند رفت.
البته، من به عنوان یک کودک، هیچ یک از اینها را درک نمیکردم. حتی اگر اینطور بود، مطمئن نیستم که اهمیت میدادم یا نه. من فقط میخواستم با اسباببازیهایم بازی کنم و با دوستانم بازی کنم.
زبان می تواند شما را مانند یک غریبه کند.
همانطور که من در ایالات متحده بزرگ شدم، زندگی من احتمالاً بسیار شبیه به زندگی اکثر فرزندان مهاجران بود. اما همیشه یک قسمت مخفی و پنهان از زندگی من وجود داشت. هر وقت در یک گردهمایی خانوادگی بودم، به سمت بزرگانمان خم میشدم و گوشهایم را کش میدادم تا مطمئن شوم که خونریزی میکنند.
کاش سختتر گوش میدادم، تمرکز میکردم و تمرکز میکردم، آن کلمات باستانی چرکسی برای من معنی داشتند… آنها حتما برای من معنی داشته باشند. آیا اینطور نیست؟ صدها سال (شاید هزاران) اجداد من به این زبان صحبت میکردند. و آنها هرگز شکل نوشتاری از این زبان نداشتند. هیچکدام از آنها به مدرسه نرفتند یا کتاب باز نکردند یا فیلمها را به این زبان تماشا نکردند.
و با این حال همه آنها آن را صحبت میکردند.
در واقع، مردم پدرم را گویندهای بسیار فصیح و با استعداد این زبان میدانند.
مطمئناً، توانایی رمزگشایی آن صداهای عجیب باید در DNA من نهفته باشد – اما نتوانستم این کار را انجام دهم.
بنابراین، فکر کردم که باید نوعی نقص شنوایی، شناختی یا ژنتیکی داشته باشم… شاید من را به فرزندی قبول کرده باشند؟
نه… من عین خود پدرم هستم و میتوانم به راحتی شبیه او در عکسهای جوانترش باشم.
و با این حال، آنجا بودم… در هر گردهمایی خانوادگی، صدای کلماتی که در مکالماتشان جاری میشد، آشنا و حتی آرامشبخش بود، اما من نمیتوانستم بفهمم آنها چه میگویند.
کابوس یادگیری زبان من
مثل این بود که در یک رویا زندگی میکنی، با این تفاوت که به مرور زمان، این رویا به کابوس من تبدیل شد. این مرا در موقعیتی به دام انداخت و من نمیدانستم چگونه از آن فرار کنم. به هر دلیلی، من هرگز نتوانستم بیش از ابتداییترین واژگان را یاد بگیرم.
عملاً وجود نداشت و درک من نیز بهتر نبود. این یک مانع بزرگ بین بیشتر اعضای خانواده من و من بود.
بزرگترهای خانواده من انگلیسی را به خوبی نمیدانستند، بنابراین هرگز صحبت کردن به زبان چرکسی را متوقف نکردند. در عین حال، هیچکدام از آنها نمیتوانستند این زبان را بخوانند یا بنویسند. به علاوه، هیچ کتاب یا روش آموزشی وجود نداشت که بتوانم از آنها برای یادگیری آن استفاده کنم.
برای دههها، میل من به درک کلمات و خرد بزرگانم و ارتباط مجدد با سنتها و تاریخ شفاهی ما، به من انگیزه داد. تلاش من برای فرار از این کابوس و رسیدن به رویای صحبت کردن به زبان قومیام، جایی است که این داستان از آنجا شروع میشود.
برای تمام عمرم، کلمات گمشده پدربزرگ فقیدم ذهن من را تسخیر کرده است.
من هرگز نخواهم دانست یا درک نخواهم کرد که او چه تلاش کرد تا به من بگوید. تا به امروز، میتوانم لبخند مهربان و چشمان خستهاش را ببینم، و با این وجود هرگز نمیتوانم کلمات او را دوباره به دست آورم. کلمه “تسخیر شده” به اندازه کافی قوی نیست، اما با وجود تسلطم به زبان انگلیسی، نمیتوانم کلمه بهتری پیدا کنم.
من نمیتوانم به عقب برگردم و گذشته را تغییر دهم، مهم نیست که چقدر ممکن است بخواهم این کار را انجام دهم.
اما من میتوانم به دیگران کمک کنم…
در طول سالها، من یاد گرفتهام که به زبان چرکسی آنقدر خوب صحبت کنم که اغلب با یک زبان مادری اشتباه گرفته میشوم. در طول این مسیر، من نه تنها یک زبان – چرکسی – آموختم، بلکه یک روش یادگیری زبان کارآمد را کشف کردم.
اگر تا به حال آرزوی یادگیری یک زبان جدید را داشتهاید، مشتاق بودهاید که; یا به خودتان قول دادید که “یک روز” به یک زبان دیگر صحبت خواهید کرد، پس به خواندن ادامه دهید. زیرا اگر من توانستم این کار را انجام دهم، شما هم میتوانید.
برای شروع یادگیری زبان، با ما در موسسه زبان پارسا همراه شوید!
اگر شما هم به دنبال یادگیری زبان هستید و میخواهید تجربهای مشابه را داشته باشید، موسسه زبان پارسا با اساتید مجرب و متدهای نوین آموزشی، شما را در این مسیر همراهی میکند. برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبتنام در دورههای زبان، با ما تماس بگیرید:
-
آدرس: شیراز، بلوار شهید بهشتی، حدفاصل چهارراه بنفشه به سمت چهارراه خلدبرین
-
تلفن تماس: 071-32357641 | 071-32331829
-
واتساپ: 09013443574 | 09173162644
-
ایمیل: [email protected]
-
وبسایت: https://parsa-li.com
-
اینستاگرام: instagram.com/parsali.ir
ما در موسسه زبان پارسا منتظر شما هستیم تا در این سفر هیجانانگیز همراهتان باشیم!