بهترین آموزشگاه زبان انگلیسی شیراز
اصطلاحات مربوط به زمان (TIME) در انگلیسی: ۱۰ اصطلاح + مثال
هی رفیق! وقت طلاست، نه؟ (البته، اگه هنوز از این ضربالمثلها استفاده میکنی، خب، اشکالی نداره، ولی بذار یه چیزی بهت بگم… ) در واقع، زمان یه چیز خیلی مهم تو انگلیسیه. اگه میخوای مثل بلبل انگلیسی حرف بزنی، باید این اصطلاحات رو قورت بدی! پس بزن بریم سراغ اصل مطلب.
ببین، یادگیری اینا خیلی راحته. مثل آب خوردنه. کافیه یه کم تمرین کنی و تو مکالمههات ازشون استفاده کنی. بهت قول میدم، خیلی زود پیشرفت میکنی.
چرا یادگیری اصطلاحات زمان مهمه؟
اگه بخوام باهات رو راست باشم، این اصطلاحات یه جورایی رمز موفقیتان. میدونی، انگلیسی پر از این اصطلاحهاست که اگه بلد نباشی، انگار داری یه زبون دیگه حرف میزنی! خب، اینا بهت کمک میکنن:
- مثل آدمیزاد بفهمی: یعنی چی؟ یعنی وقتی طرف داره انگلیسی حرف میزنه، دیگه هنگ نکنی و بفهمی چی میگه.
- روون حرف بزنی: دیگه ادا اطوار در نیاری و مثل بومیها حرف بزنی.
- خودتو خفن کنی: آره دیگه، این اصطلاحا کلاس دارن. نشون میده که زبانو بلدی!
بذار یه مثال بزنم. فکر کن یه روز، زنگ زدی به دوستی که مدتهاست ندیدیش و بهش بگی:
«به این زودی بزرگ شدی، انگار عقربههای زمان رو به عقب برگردوندیم!»
حالا، این حرفه همون حس خوبیه که میخوای به دوستت منتقل کنی. اینجوری خیلی قشنگتره، نه؟
راستی، تو موسسه زبان پارسا، ما بهت یاد میدیم چطوری اینا رو درست و حسابی یاد بگیری. یه جورایی، مثل رفیق، همراهتیم.
۱۰ اصطلاح کاربردی درباره زمان در انگلیسی
بریم سراغ اصل کاری! اینا ۱۰ تا از پرکاربردترین اصطلاحات مربوط به زمان هستن که تو مکالمههات معرکه میکنن:
۱. BEAT THE CLOCK (از ساعت جلو زدن)
یعنی قبل از تموم شدن زمان، یه کاری رو انجام بدی. مثلا:
“I raced to the post office to mail my college application in a desperate attempt to beat the clock before the final deadline.” (من با عجله به اداره پست رفتم تا درخواست دانشگاهمو بفرستم تا قبل از آخرین مهلت، از ساعت جلو بزنم.)
این کلاسا رو داشته باشی دیگه از اینور اونور عقب نمیفتی.
۲. TURN BACK THE HANDS OF TIME (عقربه های زمان را به عقب برگرداندن)
اگه میشد زمان رو برگردوند و یه کاری رو دوباره انجام داد، از این اصطلاح استفاده میکنی.
“If I could turn back the hands of time, I would make sure to put on sunscreen before going outside every day.” (اگه میتونستم عقربههای زمان رو به عقب برگردونم، مطمئن میشدم هر روز قبل از بیرون رفتن ضدآفتاب بزنم.)
قبول دارم، این اصطلاحا یه کم شاعرانهان، ولی خیلی قشنگن.
۳. ONCE IN A BLUE MOON (گاهیاوقات، به ندرت)
واسه وقتی که یه اتفاق خیلی کم پیش میاد.
“Because of the tight budget, our manager buys donuts for the office once in a blue moon.” (به خاطر بودجه کم، مدیرمون گاهی اوقات برای دفتر دونات میخره.)
بله، گاهی وقتا باید چشمانتظار بود…
۴. KILL TIME (وقت گذراندن، وقتکشی کردن)
وقتی وقتت آزاده و میخوای یه جوری سر خودتو گرم کنی.
“After my flight was delayed an extra hour, I managed to kill time in the airport by perusing the duty-free shops.” (بعد از اینکه پروازم یه ساعت تاخیر داشت، تونستم تو فرودگاه با چرخیدن تو مغازههای معاف از مالیات، وقت بگذرونم.)
این اصطلاح، حس یه آدم خسته و بیحوصله رو داره، ولی بامزهست.
۵. A STITCH IN TIME SAVES NINE (پیشگیری بهتر از درمان است)
این اصطلاح رو موقعی به کار میبری که میخوای بگی، «یه سوزن به خودت بزن، نه یه جوالدوز!»
“If I were you, I’d put an extra screw in that wood to make it more secure because a stitch in time saves nine.” (اگه جای تو بودم، یه پیچ اضافه تو اون چوب میزدم تا محکمتر بشه، چون پیشگیری بهتر از درمانه.)
ببین، این اصطلاحا یه جورایی درس زندگی هم هستن!
۶. TIME IS ON MY SIDE (زمان به نفع من است)
وقتی عجلهای نداری و وقت داری کارتو انجام بدی.
“We don’t have to make the final decision until next week, so time is on our side.” (ما مجبور نیستیم تا هفته بعد تصمیم نهایی رو بگیریم، پس زمان به نفع ماست.)
خوش به حالشون!
۷. IN THE NICK OF TIME (در آخرین لحظه، به موقع)
یعنی درست سر وقت، قبل از اینکه دیر بشه.
“I stayed up all night, but I was able to finish my history class essay in the nick of time.” (تمام شب بیدار موندم، ولی تونستم مقالهمو در آخرین لحظه تموم کنم.)
اگه تو هم یه شب امتحانیای، این اصطلاح خیلی به دردت میخوره!
۸. CRACK OF DAWN (سحرگاه، سپیده دم)
همون اول صبح، وقتی که خورشید داره طلوع میکنه.
“Kyle is always up at the crack of dawn; Amanda is more of a night owl and likes to sleep in.” (کایل همیشه سحرگاه بیداره؛ آماندا جغد شبه و دوست داره بخوابه.)
اگه سحرخیز نیستی، این اصطلاح رو فراموش نکن!
۹. ONLY TIME WILL TELL (زمان همه چیز را مشخص میکند)
وقتی نمیدونی آخرش چی میشه، اینو میگی.
“Only time will tell whether Jamie made the right choice in leaving their job.” (فقط زمان مشخص میکنه که آیا جیمی تو ترک کردن کارش انتخاب درستی کرده یا نه.)
این جمله خیلی ریلکس و آرومه.
۱۰. TOO MUCH TIME ON MY HANDS (وقت اضافی داشتن)
وقتی بیکاری و نمیدونی چیکار کنی.
“Since she retired, she’s had too much time on her hands and spends most of her days watching old movies.” (از وقتی بازنشسته شده، وقت زیادی داره و بیشتر روزاشو صرف دیدن فیلمای قدیمی میکنه.)
آخی! حس تنهایی داره، نه؟
10 اصطلاح کاربردی انگلیسی درباره زمان که باید بلد باشی!
اصطلاحات انگلیسی, زمان, آموزش زبان, مکالمه انگلیسی, گرامر, لغات انگلیسی
موسسه زبان پارسا شیراز