بهترین آموزشگاه زبان انگلیسی شیراز
سلام رفقا، پارسا هستم!
میخوام 50 تا اصطلاح تجاری انگلیسی رو بهتون یاد بدم که تو دنیای بیزینس خیلی به کارتون میاد. اصلا مگه میشه بیزینس جهانی داشت و انگلیسی بلد نبود؟ پس بزن بریم!
موسسه زبان پارسا هم هست، اگه خواستی حرفهای یاد بگیری یه سر به سایتش بزن: https://parsa-li.com
چرا باید این اصطلاحات رو یاد بگیری؟ (اصلا مگه مهمه؟)
ببین دوست من، وقتی این اصطلاحات رو بلد باشی، همهچی برات آسونتر میشه. راحتتر حرف میزنی، بهتر میفهمی، و از همه مهمتر، اعتماد به نفست میره بالا. پس یه جورایی مثل یه مهندس که ابزار کارشو بلده، تو هم باید اینا رو بلد باشی تا تو بیزینس کم نیاری.
50 تا اصطلاح باحال (آمادهای؟)
خب دیگه، وقتشه بریم سراغ اصل مطلب:
- To Whom it May Concern: اینو تو نامههای رسمی استفاده میکنن، وقتی نمیدونی نامه رو داری واسه کی میفرستی. البته یه کم قدیمیه.
- Please find attached: یعنی «فایل پیوست شده رو ببینید». خیلی ساده و کاربردی.
- FYI (For Your Information): یعنی «جهت اطلاع». تو ایمیلها خیلی استفاده میشه.
- ASAP (As Soon As Possible): یعنی «در اسرع وقت». وقتی یه کاری رو خیلی زود میخوای.
- CV (Curriculum Vitae): این یه رزومه کامل و مفصله، بیشتر واسه کارای تحقیقاتی و دانشگاهی.
- Resume: یه رزومه خلاصه و مفید.
- I’m moving you to BCC: وقتی یه نفر رو تو ایمیل معرفی میکنی، اینو به معرفیشونده میگی.
- I’m CC’ing somebody in an e-mail: یعنی یه کپی از ایمیل رو واسه یه نفر دیگه هم میفرستی.
- Team building: فعالیتهایی که واسه قویتر کردن تیم انجام میشه.
- Cooperation: همکاری، یعنی دانش و منابعت رو با بقیه به اشتراک بذاری.
- Collaboration: اینم یه نوع همکاریه، ولی واسه رسیدن به یه هدف مشترک.
- Start from scratch: یعنی از صفر شروع کنی.
- 9 to 5: ساعت کاری معمولی (9 صبح تا 5 بعد از ظهر).
- Set deadlines / meet deadlines: یعنی یه مهلت تعیین کنی و بهش عمل کنی.
- To give the greenlight: یعنی اجازه شروع یه پروژه یا کار رو بدی.
- Behind schedule / ahead of schedule: یعنی از برنامه عقب باشی یا جلو.
- Elevator pitch: یه معرفی خیلی کوتاه و سریع از یه ایده یا محصول.
- To catch up: یعنی به کسی برسی که ازت جلوتره.
- Stay on budget / go over budget: یعنی تو بودجه بمونی یا ازش بیشتر خرج کنی.
- Sign off on (something): یعنی مجوز انجام یه کاری رو بدی.
- To be ahead of the curve: یعنی تو یه کاری پیشرو باشی.
- A ballpark figure: یه مبلغ تقریبی.
- To kick off: یعنی یه کاری رو شروع کنی.
- White collar: مشاغل اداری و دفتری.
- To look at the big picture: یعنی کل ماجرا رو ببینی.
- To play by the book: یعنی طبق قوانین عمل کنی.
- To call it a day: یعنی کار یا جلسه رو تموم کنی.
- To corner the market: یعنی بازار رو دستت بگیری.
- Get in on the ground floor: یعنی تو مراحل اولیه یه کسب و کار جدید وارد شی.
- To think outside the box: یعنی متفاوت فکر کنی.
- To touch base: یعنی با یه نفر تماس بگیری.
- Word of mouth: یعنی اطلاعاتی که دهن به دهن منتقل میشه.
- A yes man: یه فردی که همیشه باهات موافقه.
- Red tape: مقررات اداری دست و پا گیر.
- To play hardball: یعنی خیلی سختگیر باشی.
- Downsizing: یعنی تعدیل نیرو و کوچیک کردن سازمان.
- To let go: یعنی اخراج کردن.
- To set one’s foot in the door: یعنی اولین قدم رو تو یه کار موفق برداری.
- To be on the same page: یعنی همنظر باشی.
- To drop the ball: یعنی یه اشتباهی مرتکب شی.
- To be in the black: یعنی سودده باشی.
- To be in the red: یعنی زیانده باشی.
- My hands are tied: یعنی کاری از دستم بر نمیاد.
- Staff shakeup: یعنی تغییرات تو کارکنان یه سازمان.
- Outsourcing: یعنی برونسپاری.
- Target demographic: جمعیت آماری هدف.
- End user: کاربر نهایی.
- Mission statement: بیانیه ماموریت.
- Return on investment (ROI): بازده سرمایه.
- From the ground up: از پایه و اساس.
همین دیگه! سعی کردم خیلی خودمونی و باحال بهتون توضیح بدم. امیدوارم به دردتون بخوره.
راستی، یادت نره، موسسه زبان پارسا منتظرته! https://parsa-li.com
50 تا اصطلاح خفن انگلیسی تجاری که باید بلد باشی!
اصطلاحات انگلیسی تجاری, زبان انگلیسی, بیزینس, آموزش زبان انگلیسی, اصطلاحات پرکاربرد, پارسا
موسسه زبان پارسا شیراز