بهترین آموزشگاه زبان انگلیسی شیراز
صحبت کردن درباره خانواده به انگلیسی: کلید موفقیت در برقراری ارتباط
سلام رفقا! یه سلام گرم به همه اونایی که میخوان زبونشون رو تو انگلیسی قوی کنن و از هر فرصتی برای تمرین استفاده میکنن. ببین، یکی از راههای باحال برای اینکه بتونی راحت انگلیسی حرف بزنی، اینه که در مورد چیزایی که بهشون علاقه داری صحبت کنی. و چی از خانواده مهمتر و دوستداشتنیتر؟ 😉
پس بزن بریم سراغ اصل مطلب! قراره یاد بگیریم چطوری درباره خانوادهمون به انگلیسی حرف بزنیم، از تعدادشون گرفته تا خصوصیاتشون و رابطهمون باهاشون. آمادهای؟
معرفی اعضای خانواده: شروعی شیرین برای مکالمه
خب، اولین قدم برای اینکه بتونی از خونوادهات بگی، اینه که تعداد اعضای خانوادهات رو معرفی کنی. اینجوری مخاطبت یه تصویر کلی ازت پیدا میکنه. به مثالهای زیر خوب دقت کن، اینا خیلی به دردت میخورن:
- اگه خانواده کوچیکی داری: “من از یه خانواده کوچیک اومدم، فقط سه نفریم. پدر و مادرم و خودم.” (I come from a small family, there are just three of us. My parents and me.)
- اگه فقط با مادرت زندگی میکنی: “تو خانواده من فقط من و مامانم هستیم. من خواهر و برادری ندارم و پدرم چند سال پیش فوت کرد.” (There’s just me and my mum in my family. I don’t have any siblings and my dad passed away a couple of years ago.)
- اگه خواهر و برادر داری: “من از یک خانواده شش نفره هستم. سه تا خواهر و برادر دارم، دو برادر و یک خواهر.” (I come from a family of six. I have three siblings – two brothers and one sister.)
- یه توضیح ساده و سر راست: “تو خانواده من چهار نفر هستن. پدر و مادرم، خواهرم و خودم.” (There are four people in my family. My parents, my sister and me.)
- خانواده بزرگ: “من یه خانواده بزرگ دارم. هشت نفریم: پدر و مادرم، من، سه تا خواهرم و دو تا برادرم.” (I have a big family. There are eight of us: my parents, me, my three sisters and two brothers.)
حالا دیگه میدونی چطوری تعداد اعضای خانوادهات رو بگی. عالیه!
جزئیات بیشتر: محل زندگی و ویژگیهای اعضای خانواده
خب رفیق، حالا که تعداد اعضای خانواده رو معرفی کردی، میتونی در مورد محل زندگیشون صحبت کنی. مثلاً:
- “من با خانوادهام تو یه شهر کوچیک تو ایران زندگی میکنم. خونهمون یه خونه سنتی بزرگه که کلی جا داره.” (I live with my family in a small town in Iran. Our house is a traditional big house with plenty of room for all of us.)
- “من و خواهرم چند سال پیش به شهرهای مختلف رفتیم. به خواهرم تو شیکاگو یه پیشنهاد کاری دادن و منم برای دانشگاه رفتم نیویورک. ولی پدر و مادرم و برادر کوچیکم هنوز تو شهر خودمون تو کالیفرنیا زندگی میکنن.” (My older sister and I moved to different cities a couple of years ago. She was offered a job position in Chicago and I moved to New York for college. But my parents and little brother still live in our hometown in California.)
- (حالا با لحن رسمی): با توجه به اینکه اغلب در محیطهای بینالمللی نیاز به ارائه اطلاعات دقیقتر است، لازم است موقعیت مکانی دقیق را نیز ذکر کنید. (همسرم و من در یک آپارتمان در مرکز شهر زندگی میکنیم.) (My wife and I live in an apartment in the downtown.)
حالا میخوای یه کم از اعضای خانوادهات بگی؟
- “شارلوت، خواهر بزرگترم، 26 سالشه. خیلی موفق و بااستعداده و به هر چی میخواد میرسه. و واقعاً سختکوش و باهوشه. تو یه شرکت حقوقی بزرگ کار میکنه. به عکسش نگاه کن! خوشگلم هست!”. (Charlotte, my older sister, is 26. She’s a high achiever who gets whatever she wants. And she’s really hardworking and smart. She works as an attorney in a big law firm. Look at her photo! As you see she’s also really pretty!)
- (حالا مثل یه مهندس): “والدین من هر دو پزشک هستند. به دلیل مشغله زیاد، وقت کمی را با هم سپری میکنیم، اما اطمینان حاصل میکنیم که هر از چند گاهی اوقاتی را با هم سپری کنیم. آنها بسیار دلسوز و مهربان هستند و من قدردان تلاش آنها برای کمک به نیازمندان هستم.” (So, both my parents are doctors. They’re so busy we can’t spend much time together but they make sure we have a special family time together every once in a while to catch up. They’re really caring and kind. I really appreciate the amount of effort they put in to help those in need.)
- (حالا با لحن یک معلم): “این کوچولوی بامزه برادر کوچکتر منه! یه بچه پرانرژی و بازیگوشه! همیشه دوست داره بازی کنه!” (This cute little one is my younger brother! He’s a hyper energetic kid! He just likes to play all the time!)
صمیمیت و روابط خانوادگی: قلب تپنده داستان
حالا نوبت اینه که از رابطهات با خونوادهات بگی. این قسمت، قلب داستان توئه!
- “خانواده من اصرار دارن که باید تولد همه رو با هم جشن بگیریم. تو خانواده ما، فراموش کردن تولد یه نفر، بیاحترامی محسوب میشه. یه بار تولد مامانم رو فراموش کردم و چند روز باهام حرف نزد.” (My parents insist that we should spend every birthday together. Forgetting someone’s birthday is really disrespectful in my family. Once I forgot my mum’s birthday and she wouldn’t talk to me for days.)
- “ما یه خانواده صمیمی هستیم که با وجود اینکه هر کدوممون یه گوشه از دنیا زندگی میکنیم، از هم حمایت میکنیم.” (We’re a close-knit family who are very supportive of each other despite the fact that we all live in different corners of the world.)
- “ما هر سال تابستون میریم مسافرت خانوادگی. این چیزیه که همیشه منتظرشم! این سفرها همیشه باحاله!” (We go on a family trip during summer every year. It’s something I always look forward to! These trips are always fun!)
ببین رفیق، یادت باشه که اینا فقط یه سری مثالن. تو میتونی داستان خودت رو تعریف کنی و از کلمات و جملات خودت استفاده کنی. مهم اینه که از گفتن نترسی و با اعتماد به نفس حرف بزنی. و البته، هر چی بیشتر تمرین کنی، بهتر میشی. پس برو جلو و از این فرصت استفاده کن. 😉
(تبلیغاتی) همین الان برای یادگیری زبان انگلیسی با ما تماس بگیرید تا از تخفیفهای ویژه ما بهرهمند شوید!
معرفی خانواده به انگلیسی: آموزش گام به گام با مثال های کاربردی
موسسه زبان پارسا شیراز