داستان های کوتاه انگلیسی ساده با ترجمه فارسی برای تقویت زبان

بهترین آموزشگاه زبان انگلیسی شیراز

مدت زمان تقریبی مطالعه: 7 دقیقه

در این مقاله، مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه انگلیسی ساده را به همراه ترجمه فارسی برای شما جمع‌آوری کرده‌ایم. این مجموعه شامل داستان‌های متنوع و جذابی است که برای یادگیری زبان انگلیسی بسیار مفید می‌باشند.

مقدمه: چرا داستان های کوتاه انگلیسی برای یادگیری زبان مفید هستند؟

یادگیری زبان انگلیسی می تواند چالش برانگیز باشد، اما با استفاده از روش های سرگرم کننده و موثر، این مسیر می تواند بسیار لذت بخش تر شود. یکی از این روش ها، خواندن داستان های کوتاه انگلیسی است. این داستان ها به زبان آموزان کمک می کنند تا دایره لغات خود را گسترش دهند، با ساختارهای گرامری آشنا شوند و مهارت خواندن و درک مطلب خود را تقویت کنند. در این مقاله، ما مجموعه ای از داستان های کوتاه انگلیسی ساده را به همراه ترجمه فارسی برای شما گردآوری کرده ایم تا با استفاده از آن ها، به یادگیری زبان انگلیسی بپردازید.

داستان های کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی

در این بخش، چند داستان کوتاه انگلیسی به همراه ترجمه فارسی ارائه شده است. این داستان ها برای زبان آموزان در سطوح مختلف مناسب بوده و به آن ها کمک می کند تا به صورت موثر و جذاب، زبان انگلیسی را یاد بگیرند.

EMILY’S SECRET (راز اِمیلی)

Emily is 8 years old. She lives in a big house. She has a huge room. She has many toys and she has a lot of friends. But Emily is not happy. She has a secret.

امیلی 8 سال سن دارد. او در یک خانه بزرگ زندگی می کند. او یک اتاق خیلی بزرگ دارد. او اسباب بازی ها و دوستان زیادی دارد. اما امیلی شاد نیست. او یک راز دارد.

She doesn’t want to tell anyone about her secret. She feels embarrassed. The problem is that if nobody knows about it, there is no one that can help her.

او نمی خواهد در مورد رازش به کسی بگوید. او احساس شرمساری می کند. مشکل این است که اگر کسی (هم) در این مورد بداند، هیچ کس نمی تواند به او کمک کند.

Emily doesn’t write her homework. When there is an exam – she gets sick. She doesn’t tell anyone, but the truth is she can’t read and write. Emily doesn’t remember the letters of the alphabet.

اِمیلی تکالیف مدرسه اش را نمی نویسد. وقتی یک امتحان دارد، او مریض می شود. او به هیچ کس نمی گوید، اما واقعیت این است که او نمی تواند بخواند و بنویسد. اِمیلی حروف الفبا را به یاد نمی آورد.

One day, Emily’s teacher finds out. She sees that Emily can’t write on the board. She calls her after class and asks her to tell the truth. Emily says, “It is true. I don’t know how to read and write”. The teacher listens to her. She wants to help Emily. She tells her, “That’s ok. You can read and write if we practice together”.

یک روز معلم اِمیلی می فهمد. او می بیند که اِمیلی نمی تواند روی تخته بنویسد. او اِمیلی را بعد از کلاس صدا می زند و از او می خواهد حقیقت را به او بگوید. اِمیلی می گوید: “این درست است. من نمی دانم چطور بخوانم و بنویسم.” معلم به او گوش می کند. او می خواهد به اِمیلی کمک کند. او به اِمیلی می گوید: “مشکلی نیست. تو می توانی بخوانی و بنویسی، اگر ما با هم تمرین کنیم.”

So Emily and her teacher meet every day after class. They practice together. Emily works hard. Now she knows how to read and write.

پس اِمیلی و معلمش هر روز بعد از کلاس (همدیگر را) ملاقات می کنند. آن ها با هم تمرین می کنند. اِمیلی با جدیت کار می کند. حالا او می داند چگونه بخواند و بنویسد.

A SURPRISE FROM AUSTRALIA (سوپرایزی از استرالیا)

The school ends and Erica quickly puts her books in the bag and runs out of the class.

مدرسه تمام می شود و اریکا به سرعت کتاب هایش را توی کیفش می گذارد و از کلاس بیرون می دود.

Today is a special day. Erica is very excited. She runs home and thinks about her uncle. She spoke with him on the phone a week ago. He returns from Australia, and he brings a special surprise with him!

امروز یک روز ویژه است. اریکا خیلی هیجان زده است. او به خانه می دود و در مورد عمویش فکر می کند. او با عمویش یک هفته پیش تلفنی صحبت کرده است. او از استرالیا برمی گردد، و او با خود یک چیز غافلگیرکننده می آورد.

Erica is very happy. She thinks about the surprise that he brings.

اریکا بسیار خوشحال است. او در مورد چیز غافلگیرکننده ای که او (عمویش) می آورد، فکر می کند.

“Maybe he brings a surfboard? That is fun! I can learn how to surf!”, “Maybe he brings Australian nuts? Oh, I can eat nuts all day!”, “Or maybe he brings a kangaroo? That is not good. I don’t have a place in my room for a kangaroo…”

“شاید او یک تخته موج سواری می آورد؟ این سرگرم کننده است! من می توانم یاد بگیرم چگونه موج سواری کنم.”، “شاید او خشکبار (مغز) استرالیایی بیاورد؟ اوه، من می توانم تمام روز خشکبار بخورم.”، “یا شاید او یک کانگرو بیاورد؟ این خوب نیست. من جایی در اتاق ام برای یک کانگرو ندارم…”

Erica finally arrives home. Her parents are there, and her uncle is there! She is very happy to see him. They hug and she jumps up and down.

اریکا سرانجام به خانه می رسد. والدینش آنجا هستند، و عمویش (هم) آنجاست! او از دیدنش خیلی خوشحال است. آن ها (همدیگر را) بغل می کنند و او بالا و پایین می پرد.

ANNIVERSARY DAY (سالگرد ازدواج)

Chloe and Kevin enjoy going out to Italian restaurants. They love to eat pasta, share a dessert, and have espresso.

کلویی و کوین از رفتن به رستوران های ایتالیایی لذت می برند. آن ها عاشق خوردن پاستا، تقسیم کردن دسر و اسپرسو خوردن هستند.

Chloe and Kevin’s anniversary is coming up. Kevin wants to plan a night out at an Italian restaurant in town. He calls a restaurant to make a reservation but they have no tables available. He calls another restaurant, but they have no availability either.

سالگرد ازدواج کلویی و کلوین نزدیک است. کوین قصد دارد یک شب بیرون رفتن در یک رستوران ایتالیایی در شهر را برنامه ریزی کند. او به یک رستوران زنگ می زند تا میز رزرو کند اما آن ها هیچ میز خالی ندارند. او به یک رستوران دیگر زنگ می زند اما آن ها هم هیچ جای خالی ندارند.

Kevin thinks and paces around the house. He knows that Chloe loves Italian food more than anything else. He knows that nothing makes her happier. But the only two Italian places in town are too busy.

کوین فکر می کند و در خانه قدم می زند. او می داند که کلویی غذای ایتالیایی را بیش از هر چیز دیگری دوست دارد. او می داند که هیچ چیز او را خوشحال تر نمی کند. اما هر دو رستوران ایتالیایی در شهر شلوغ هستند و جای خالی ندارند.

Kevin has an idea. What if he cooks Chloe a homemade Italian meal? Kevin pictures it: he puts down a fancy tablecloth, lights some candles, and plays romantic Italian music. Chloe loves when Kevin makes an effort.

کوین ایده ای دارد. چطور است که او برای کلویی یک وعده غذای خانگی ایتالیایی درست کند؟ کوین این موضوع را تصور می کند: او یک رومیزی شیک پهن می کند، چند شمع روشن می کند، و موسیقی عاشقانه ایتالیایی پخش می کند. کلویی عاشق زمانی است که کوین برای شاد کردنش تلاش می کند.

There’s only one thing. Kevin isn’t a good cook. In fact, Kevin is a terrible cook. When he tries to make breakfast he burns the eggs, when he tries to make lunch he screws up the salad, when he tries to make dinner even the neighbors smell how bad it is.

فقط یک مشکلی وجود دارد. کوین آشپز خوبی نیست. راستش، کوین آشپز افتضاحی است. وقتی او سعی می کند صبحانه درست کند تخم مرغ را می سوزاند، وقتی سعی می کند ناهار درست کند سالاد را خراب می کند، وقتی سعی می کند شام درست کند حتی همسایه ها هم بوی بد غذایش را متوجه می شوند.

Kevin has another idea: if he calls up one of the restaurants before Chloe gets home and orders take-out, he can serve that food instead of his bad cooking!

ایده ی دیگری به ذهن کوین می رسد: اگر قبل از اینکه کلویی به خانه برسد، به یکی از رستوران ها زنگ بزند و غذای بیرون بر سفارش دهد، می تواند آن غذا را به جای آشپزی بد خودش برای کلویی سرو کند.

The day arrives. Chloe is still at work while Kevin orders the food, picks it up, and brings it back home. As he lays down the place settings, lights the candles and puts the music on, Chloe walks in. “Happy Anniversary!” Kevin tells Chloe. He shows off their romantic dinner setting, smiling.

روز موعود فرا می رسد. کلویی هنوز سر کار است وقتی کوین غذا را سفارش می دهد، دنبال غذا می رود، و آن را به خانه می آورد. وقتی او میز را می چیند، شمع ها را روشن می کند و موسیقی را پخش می کند، کلویی به خانه می آید. کوین به کلویی می گوید: « سالگرد ازدواج مان مبارک!» او لبخندزنان میز عاشقانه شان را به کلویی نشان می دهد.

Chloe looks confused. “Our anniversary is tomorrow, Kevin.” Kevin pauses, looks at the calendar and realizes she’s right. He looks back at her. “I guess it’s always good to practice!” he says.

کلویی گیج شده است. “سالگرد ازدواج ما فرداست، کوین.” کوین مکث می کند، به تقویم نگاه می کند و متوجه می شود که کلویی راست می گوید. او برمی گردد و به کلویی نگاه می کند. او می گوید: “فکر کنم همیشه تمرین کردن کار خوبی است!”

ACT LIKE THE OTHERS (همرنگ جماعت شو)

Jack and Lydia are on holiday in France with their friends, Mike and Anna. Mike loves to visit historical buildings. Jack agrees to sightsee some historical buildings with him.

جک و لیدیا تعطیلات را همراه با دوستان شان مایک و آنا در فرانسه به سر می برند. مایک عاشق بازدید کردن از ساختمان های تاریخی است. جک موافقت می کند تا همراه با مایک به دیدن چند ساختمان تاریخی برود.

Lydia and Anna decide to shop in the city. “See you boys when we get back!” the girls shout.

لیدیا و آنا تصمیم می گیرند تا در شهر خرید کنند. دخترها داد می زنند: “وقتی برگشتیم شما پسرها را “!می بینیم

In the village Jack and Mike see a beautiful old church, but when they enter the church, a service is already in progress. “Shh! Just sit quietly, so that we don’t stand out. And act like the others!” Mike whispers.

در روستا، جک و مایک یک کلیسای قدیمی زیبا را می بینند اما وقتی وارد کلیسا می شوند، می بینند که یک مراسم در حال برگزاری است. مایک در گوشی می گوید:« هیس! فقط آرام بنشین تا کسی متوجه ما »!نشود. و مثل بقیه رفتار کن

Since they don’t really know French, Jack and Mike quietly sit down. During the service, they stand, kneel and sit to follow what the rest of the crowd do.

چون جک و مایک فرانسوی خوب بلد نیستند آرام یک جا می نشینند. طی مراسم، آن ها بلند می شوند زانو می زنند و می نشینند تا هرکاری که جمعیت انجام می دهد را تقلید کنند.

“I hope we blend in and don’t look like tourists!” Mike tells Jack.

“.مایک به جک می گوید: “امیدوارم قاطی جمعیت شویم و شبیه گردشگرها نباشیم.”

At one point, the priest makes an announcement and the man who sits next to Jack and Mike stands up. “We should stand up, too!” Jack whispers to Mike. So, Jack and Mike stand up with the man. Suddenly, all the people burst into laughter!

یک بار کشیش کسی را صدا می زند و مردی که کنار جک و مایک نشسته است بلند می شود. جک در گوش مایک می گوید: “ما هم باید بلند شویم!” پس جک و مایک همراه مرد بلند می شوند. ناگهان ، !همه ی آدمها شروع به خندیدن می کنند.

After the service, Jack and Mike approach the priest, who speaks English. “What’s so funny?” Jack asks. With a smile on his face the priest says, “Well boys, there is a new baby born, and it’s tradition to ask the father to stand up.”

بعد از مراسم، جک و مایک پیش کشیش که انگلیسی صحبت می کرد، رفتند. جک پرسید: “چه چیز خیلی خنده دار بود؟” کشیش با لبخندی بر لب گفت: “خب پسرها، یک نوزاد متولد شده و رسمی این است “.که از پدر خواسته شود تا بلند شود و بایستد.

Jack and Mike look at each other and Mike shakes his head. He smiles and says, “I guess we should understand what people do before we act like the others!”

جک و مایک به همدیگر نگاه کردند و مایک سرش را تکان داد. او لبخند زد و گفت: “فکر کنم بهتر باشد “.تا قبل از اینکه شکل مردم عمل کنیم اول بفهمیم آن ها چه می کنند.

چرا موسسه زبان پارسا؟

اگر به دنبال یادگیری زبان انگلیسی در یک محیط حرفه ای و دوستانه هستید، موسسه زبان پارسا در شیراز می تواند بهترین انتخاب برای شما باشد. این موسسه با بهره گیری از اساتید مجرب و متدهای آموزشی نوین، به شما کمک می کند تا به سرعت و به طور موثر زبان انگلیسی را یاد بگیرید. موسسه زبان پارسا با بیش از دو دهه سابقه درخشان، ارائه دهنده دوره های متنوع زبان انگلیسی، آیلتس، و سایر زبان‌های خارجی است. این موسسه با بهره‌گیری از اساتید مجرب و متدهای آموزشی نوین، به شما کمک می‌کند تا به اهداف زبانی خود دست یابید.

  • سابقه درخشان: موسسه زبان پارسا با بیش از 20 سال سابقه فعالیت، یکی از معتبرترین مراکز آموزش زبان در شیراز است.
  • اساتید مجرب: اساتید این موسسه دارای مدارک معتبر و تجربه کافی در زمینه آموزش زبان انگلیسی هستند.
  • متدهای آموزشی نوین: موسسه زبان پارسا از متدهای آموزشی روز دنیا استفاده می کند تا فرآیند یادگیری را برای شما جذاب تر و موثرتر کند.

برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام در دوره های آموزشی، می توانید به وبسایت موسسه زبان پارسا مراجعه کنید و یا از طریق راه های ارتباطی زیر با ما تماس بگیرید:

موسسه زبان پارسا

📍 آدرس: شیراز، بلوار شهید بهشتی، حدفاصل چهارراه بنفشه به سمت چهارراه خلدبرین

📞 تلفن تماس: 071-32357641 | 071-32331829

📱 واتساپ: 09013443574 | 09173162644

📧 ایمیل: info@parsa-li.com

🌐 آدرس سایت: https://parsa-li.com

🌐 اینستاگرام: instagram.com/parsali.ir

سوالات متداول

  1. آیا خواندن داستان های کوتاه انگلیسی به تنهایی برای یادگیری زبان کافی است؟
    خواندن داستان های کوتاه انگلیسی یک روش عالی برای تقویت زبان است، اما بهتر است آن را با سایر روش های یادگیری مانند شرکت در کلاس های زبان، تمرین گرامر و مکالمه ترکیب کنید.
  2. چه نوع داستان های کوتاه انگلیسی برای مبتدیان مناسب است؟
    داستان های کوتاه با لغات ساده و جملات کوتاه برای مبتدیان مناسب هستند. همچنین، داستان هایی که ترجمه فارسی دارند می توانند به درک بهتر مطالب کمک کنند.
  3. آیا می توان از داستان های کوتاه انگلیسی برای تقویت مهارت شنیداری استفاده کرد؟
    بله، می توانید فایل صوتی داستان های کوتاه انگلیسی را پیدا کرده و به آن ها گوش دهید تا مهارت شنیداری خود را تقویت کنید.
  4. چگونه می توان دایره لغات خود را با خواندن داستان های کوتاه انگلیسی افزایش داد؟
    هرگاه به لغت جدیدی برخوردید، آن را یادداشت کرده و معنی آن را در لغت نامه پیدا کنید. سپس سعی کنید از آن لغت در جملات خود استفاده کنید تا آن را به خوبی یاد بگیرید.

اولین انتشار: 1404/05/14