۱۰۰ داستان کوتاه انگلیسی سطح مبتدی تا متوسط با ترجمه | آموزش زبان انگلیسی در شیراز

مدت زمان تقریبی مطالعه: 7 دقیقه

با ۱۰۰ داستان کوتاه انگلیسی سطح مبتدی تا متوسط، زبان انگلیسی را به راحتی یاد بگیرید. ترجمه فارسی، فایل صوتی و منابع آموزشی بیشتر در موسسه زبان پارسا.

فهرست مطالب

داستان های کوتاه انگلیسی: راهی جذاب برای یادگیری زبان

آیا به دنبال راهی جذاب و موثر برای تقویت مهارت های زبان انگلیسی خود هستید؟ داستان های کوتاه انگلیسی می توانند یک منبع فوق العاده برای یادگیری لغات جدید، درک ساختارهای گرامری و بهبود مهارت خواندن و درک مطلب باشند. در این مقاله، مجموعه ای از داستان های کوتاه انگلیسی سطح مبتدی تا متوسط را به همراه ترجمه فارسی برای شما آماده کرده ایم. این داستان ها به شما کمک می کنند تا با لذت، زبان انگلیسی را یاد بگیرید.

موسسه زبان پارسا، با سابقه‌ای درخشان از سال 1380، با ارائه دوره های متنوع آموزش زبان، همواره در تلاش است تا بهترین منابع آموزشی را در اختیار زبان آموزان قرار دهد. ما در موسسه زبان پارسا، با بهره‌گیری از متدهای نوین آموزشی و اساتید مجرب، به شما کمک می‌کنیم تا زبان انگلیسی را به بهترین شکل ممکن یاد بگیرید. برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام در دوره های آموزش زبان انگلیسی در شیراز، می توانید از طریق اطلاعات تماس زیر با ما در ارتباط باشید:

چرا داستان های کوتاه انگلیسی را انتخاب کنیم؟

  • تقویت دایره لغات: داستان های کوتاه با ارائه لغات جدید در بافتار جمله، به شما کمک می کنند تا لغات را بهتر به خاطر بسپارید.
  • بهبود مهارت خواندن: خواندن داستان های کوتاه، سرعت و درک مطلب شما را افزایش می دهد.
  • درک ساختارهای گرامری: آشنایی با ساختارهای گرامری در قالب داستان، یادگیری زبان را آسان تر می کند.
  • افزایش انگیزه: داستان های کوتاه جذاب و سرگرم کننده هستند و انگیزه شما را برای یادگیری زبان افزایش می دهند.
  • دسترسی آسان: داستان های کوتاه انگلیسی به راحتی در دسترس هستند و می توانید آنها را به صورت آنلاین یا در کتاب ها پیدا کنید.
  • مناسب برای تمامی سطوح: داستان های کوتاه در سطوح مختلفی وجود دارند و شما می توانید با توجه به سطح خود، داستان مناسب را انتخاب کنید.

داستان های کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی:

در ادامه، تعدادی از داستان های کوتاه انگلیسی سطح مبتدی تا متوسط به همراه ترجمه فارسی ارائه شده است. این داستان ها برای زبان آموزان در سطوح مختلف مناسب هستند. اگر می خواهید برای سطح خود، داستان های بیشتری را مطالعه بنمایید، می توانید به وبسایت موسسه زبان پارسا مراجعه کنید و در قسمت آموزش زبان، منابع بیشتری را پیدا کنید. همچنین می توانید در دوره های آموزش زبان انگلیسی موسسه زبان پارسا در شیراز شرکت کنید تا با کمک اساتید مجرب، زبان انگلیسی را به بهترین شکل ممکن یاد بگیرید.

1. EMILY’S SECRET (راز امیلی)

Emily is 8 years old. She lives in a big house. She has a huge room. She has many toys and she has a lot of friends. But Emily is not happy. She has a secret.

امیلی ۸ سال سن دارد. او در یک خانه‌ی بزرگ زندگی می‌کند. او یک اتاق خیلی بزرگ دارد. او اسباب‌بازی‌ها و دوستان زیادی دارد. اما امیلی شاد نیست. او یک راز دارد.

She doesn’t want to tell anyone about her secret. She feels embarrassed. The problem is that if nobody knows about it, there is no one that can help her.

او نمی‌خواهد در مورد رازش به کسی بگوید. او احساس شرمساری می‌کند. مشکل این است که اگر کسی (هم) در این مورد نداند، هیچ کس نمی‌تواند به او کمک کند.

Emily doesn’t write her homework. When there is an exam – she gets sick. She doesn’t tell anyone, but the truth is she can’t read and write. Emily doesn’t remember the letters of the alphabet.

امیلی تکالیف مدرسه‌اش را نمی‌نویسد. وقتی یک امتحان دارد، او مریض می‌شود. او به هیچ کس نمی‌گوید، اما واقعیت این است که او نمی‌تواند بخواند و بنویسد. امیلی حروف الفبا را به یاد نمی‌آورد.

One day, Emily’s teacher finds out. She sees that Emily can’t write on the board. She calls her after class and asks her to tell the truth. Emily says, “It is true. I don’t know how to read and write”. The teacher listens to her. She wants to help Emily. She tells her, “That’s ok. You can read and write if we practice together”.

یک روز معلم امیلی می‌فهمد. او می‌بیند که امیلی نمی‌تواند روی تخته بنویسد. او امیلی را بعد از کلاس صدا می‌زند و از او می‌خواهد حقیقت را به او بگوید. امیلی می‌گوید: “این درست است. من نمی‌دانم چطور بخوانم و بنویسم.” معلم به او گوش می‌کند. او می‌خواهد به امیلی کمک کند. او به امیلی می‌گوید: “مشکلی نیست. تو می‌توانی بخوانی و بنویسی، اگر ما با هم تمرین کنیم”.

So Emily and her teacher meet every day after class. They practice together. Emily works hard. Now she knows how to read and write.

پس امیلی و معلمش هر روز بعد از کلاس (همدیگر را) ملاقات می‌کنند. آن‌ها با هم تمرین می‌کنند. امیلی به سختی کار می‌کند. حالا او می‌داند چگونه بخواند و بنویسد.

2. A SURPRISE FROM AUSTRALIA (سوپرایزی از استرالیا)

The school ends and Erica quickly puts her books in the bag and runs out of the class.

مدرسه تمام می‌شود و اریکا به سرعت کتاب‌هایش را توی کیفش می‌گذارد و از کلاس بیرون می‌دود.

Today is a special day. Erica is very excited. She runs home and thinks about her uncle. She spoke with him on the phone a week ago. He returns from Australia, and he brings a special surprise with him! .

امروز یک روز ویژه است. اریکا خیلی هیجان‌زده است. او به خانه می‌دود و در مورد عمویش فکر می‌کند. او با عمویش یک هفته پیش تلفنی صحبت کرده است. او از استرالیا برمی‌گردد و با خود یک چیز غافلگیر کننده می‌آورد.

Erica is very happy. She thinks about the surprise that he brings.

اریکا بسیار خوشحال است. او در مورد چیز غافلگیرکننده‌ای که او (عمویش) می‌آورد فکر می‌کند.

“Maybe he brings a surfboard? That is fun! I can learn how to surf!”, “Maybe he brings Australian nuts? Oh, I can eat nuts all day!”, “Or maybe he brings a kangaroo? That is not good. I don’t have a place in my room for a kangaroo…”

“شاید او یک تخته موج سواری می‌آورد؟ این سرگرم‌کننده است! من می‌توانم یاد بگیرم چگونه موج‌سواری کنم.”، “شاید او خشکبار (مغز) استرالیایی بیاورد؟ اوه، من می‌توانم تمام روز خشکبار بخورم.”، “یا شاید او یک کانگورو بیاورد؟ این خوب نیست. من جایی در اتاقم برای یک کانگورو ندارم…”

Erica finally arrives home. Her parents are there, and her uncle is there! She is very happy to see him. They hug and she jumps up and down.

اریکا سرانجام به خانه می‌رسد. والدینش آنجا هستند و عمویش (هم) آنجاست! او از دیدنش خیلی خوشحال است. آن‌ها (همدیگر را) بغل می‌کنند و او بالا و پایین می‌پرد.

“Uncle, uncle,” she calls, “what special surprise do you have for me from Australia?”

“عمو، عمو” او فریاد صدا می‌زند، “چه سورپرایز خاصی برای من از استرالیا آورده‌ای؟”

“Well,” her uncle smiles and answers, “I have for you an Australian aunt!”

“.خب” عموی او لبخند می‌زند و جواب می‌دهد، “من برای تو یک زن عموی استرالیایی آوردم”

3. ANNIVERSARY DAY (سالگرد ازدواج)

Chloe and Kevin enjoy going out to Italian restaurants. They love to eat pasta, share a dessert, and have espresso.

کلویی و کوین از رفتن به رستوران‌های ایتالیایی لذت می‌برند. آن‌ها عاشق خوردن پاستا، تقسیم کردن دسر و اسپرسو خوردن هستند.

Chloe and Kevin’s anniversary is coming up. Kevin wants to plan a night out at an Italian restaurant in town. He calls a restaurant to make a reservation but they have no tables available. He calls another restaurant, but they have no availability either.

سالگرد ازدواج کلویی و کلوین نزدیک است. کوین قصد دارد یک شب بیرون رفتن در یک رستوران ایتالیایی در شهر را برنامه‌ریزی کند. او به یک رستوران زنگ می‌زند تا میز رزرو کند اما آن‌ها هیچ میز خالی ندارند. او به یک رستوران دیگر زنگ می‌زند اما آن‌ها هم هیچ جای خالی ندارند.

Kevin thinks and paces around the house. He knows that Chloe loves Italian food more than anything else. He knows that nothing makes her happier. But the only two Italian places in town are too busy.

کوین فکر می‌کند و در خانه قدم می‌زند. او می‌داند که کلویی غذای ایتالیایی را بیشتر از هر چیز دیگری دوست دارد. او می‌داند که هیچ چیز او را خوشحال‌تر نمی‌کند. اما هر دو رستوران ایتالیایی در شهر شلوغ هستند و جای خالی ندارند.

Kevin has an idea. What if he cooks Chloe a homemade Italian meal? Kevin pictures it: he puts down a fancy tablecloth, lights some candles, and plays romantic Italian music. Chloe loves when Kevin makes an effort.

کوین ایده‌ای دارد. چطور است که او برای کلویی یک وعده غذای خانگی ایتالیایی درست کند؟ کوین این موضوع را تصور می‌کند: او یک رومیزی شیک پهن می‌کند، چند شمع روشن می‌کند و موسیقی عاشقانه ایتالیایی پخش می‌کند. کلویی عاشق زمانی است که کوین برای شاد کردنش تلاش می‌کند.

There’s only one thing. Kevin isn’t a good cook. In fact, Kevin is a terrible cook. When he tries to make breakfast he burns the eggs, when he tries to make lunch he screws up the salad, when he tries to make dinner even the neighbors smell how bad it is.

فقط یک مشکلی وجود دارد. کوین آشپز خوبی نیست. راستش، کوین آشپز افتضاحی است. وقتی او سعی می‌کند صبحانه درست کند تخم مرغ را می‌سوزاند، وقتی سعی می‌کند ناهار درست کند سالاد را خراب می‌کند، وقتی سعی می‌کند شام درست کند حتی همسایه‌ها هم بوی بد غذایش را متوجه می‌شوند.

Kevin has another idea: if he calls up one of the restaurants before Chloe gets home and orders take-out, he can serve that food instead of his bad cooking!

ایده‌ی دیگری به ذهن کوین می‌رسد: اگر قبل از اینکه کلویی به خانه برسد، به یکی از رستوران‌ها زنگ بزند و غذای بیرون‌بر سفارش دهد، می‌تواند آن غذا را به جای آشپزی بد خودش برای کلویی سرو کند.

The day arrives. Chloe is still at work while Kevin orders the food, picks it up, and brings it back home. As he lays down the place settings, lights the candles and puts the music on, Chloe walks in. “Happy Anniversary!” Kevin tells Chloe. He shows off their romantic dinner setting, smiling.

روز موعود فرا می‌رسد. کلویی هنوز سر کار است وقتی کوین غذا را سفارش می‌دهد، دنبال غذا می‌رود و آن را به خانه می‌آورد. وقتی او میز را می‌چیند، شمع‌ها را روشن می‌کند و موسیقی را پخش می‌کند، کلویی به خانه می‌آید. کوین به کلویی می‌گوید: “سالگرد ازدواجمان مبارک!” او لبخندزنان میز عاشقانه‌شان را به کلویی نشان می‌دهد.

Chloe looks confused. “Our anniversary is tomorrow, Kevin.” Kevin pauses, looks at the calendar and realizes she’s right. He looks back at her. “I guess it’s always good to practice!” he says.

کلویی گیج شده است. “سالگرد ازدواج ما فرداست، کوین.” کوین مکث می‌کند، به تقویم نگاه می‌کند و متوجه می‌شود که کلویی راست می‌گوید. او برمی‌گردد و به کلویی نگاه می‌کند. او می‌گوید: “فکر کنم همیشه تمرین کردن کار خوبی است!”

4. ACT LIKE THE OTHERS (همرنگ جماعت شو)

Jack and Lydia are on holiday in France with their friends, Mike and Anna. Mike loves to visit historical buildings. Jack agrees to sightsee some historical buildings with him.

جک و لیدیا تعطیلات را همراه با دوستانشان مایک و آنا در فرانسه به سر می‌برند. مایک عاشق بازدید کردن از ساختمان‌های تاریخی است. جک موافقت می‌کند تا همراه با مایک به دیدن چند ساختمان تاریخی برود.

Lydia and Anna decide to shop in the city. “See you boys when we get back!” the girls shout.

لیدیا و آنا تصمیم می‌گیرند تا در شهر خرید کنند. دخترها داد می‌زنند: “وقتی برگشتیم شما پسرها را می‌بینیم!”

In the village Jack and Mike see a beautiful old church, but when they enter the church, a service is already in progress. “Shh! Just sit quietly, so that we don’t stand out. And act like the others!” Mike whispers.

در روستا، جک و مایک یک کلیسای قدیمی زیبا را می‌بینند اما وقتی وارد کلیسا می‌شوند، می‌بینند که یک مراسم در حال برگزاری است. مایک در گوشی می‌گوید: “هیس! فقط آرام بنشین تا کسی متوجه ما نشود. و مثل بقیه رفتار کن”

Since they don’t really know French, Jack and Mike quietly sit down. During the service, they stand, kneel and sit to follow what the rest of the crowd do.

چون جک و مایک فرانسوی خوب بلد نیستند آرام یک جا می‌نشینند. طی مراسم، آن‌ها بلند می‌شوند زانو می‌زنند و می‌نشینند تا هرکاری که جمعیت انجام می‌دهند را تقلید کنند.

“I hope we blend in and don’t look like tourists!” Mike tells Jack.

“.مایک به جک می‌گوید: “امیدوارم قاطی جمعیت شویم و شبیه گردشگرها نباشیم.

At one point, the priest makes an announcement and the man who sits next to Jack and Mike stands up. “We should stand up, too!” Jack whispers to Mike. So, Jack and Mike stand up with the man. Suddenly, all the people burst into laughter!

یک بار کشیش کسی را صدا می‌زند و مردی که کنار جک و مایک نشسته است بلند می‌شود. جک در گوش مایک می‌گوید: “ما هم باید بلند شویم!” پس جک و مایک همراه مرد بلند می‌شوند. ناگهان، !همه ی آدمها شروع به خندیدن می‌کنند.

After the service, Jack and Mike approach the priest, who speaks English. “What’s so funny?” Jack asks. With a smile on his face the priest says, “Well boys, there is a new baby born, and it’s tradition to ask the father to stand up.”

بعد از مراسم، جک و مایک پیش کشیش که انگلیسی صحبت می‌کرد، رفتند. جک پرسید: “چه چیز خیلی خنده‌دار بود؟” کشیش با لبخندی بر لب گفت: “خب پسرها، یک نوزاد متولد شده و رسم این است که از پدر خوانده شود تا بلند شود”.

Jack and Mike look at each other and Mike shakes his head. He smiles and says, “I guess we should understand what people do before we act like the others!”

جک و مایک به همدیگر نگاه کردند و مایک سرش را تکان داد. او لبخند زد و گفت: “فکر کنم بهتر باشد تا قبل از اینکه شکل مردم عمل کنیم اول بفهمیم آن‌ها چه می‌کنند”

جمع بندی

خواندن داستان های کوتاه انگلیسی یک روش موثر و سرگرم کننده برای یادگیری زبان است. با استفاده از این مجموعه داستان ها و مراجعه به منابع آموزشی موسسه زبان پارسا، می توانید مهارت های زبانی خود را به طور چشمگیری ارتقا دهید. ما در موسسه زبان پارسا، علاوه بر ارائه داستان های کوتاه، دوره های متنوع آموزش زبان انگلیسی را نیز برگزار می کنیم. این دوره ها به شما کمک می کنند تا با استفاده از متدهای نوین آموزشی و اساتید مجرب، زبان انگلیسی را به بهترین شکل ممکن یاد بگیرید. برای اطلاعات بیشتر در مورد دوره های آموزش زبان انگلیسی، لطفا با ما تماس بگیرید و یا به وبسایت ما مراجعه کنید. منتظر دیدار شما در موسسه زبان پارسا هستیم!

سوالات متداول

سوال پاسخ
آیا داستان های کوتاه انگلیسی برای تمامی سطوح مناسب هستند؟ بله، داستان های کوتاه در سطوح مختلفی وجود دارند و شما می توانید با توجه به سطح خود، داستان مناسب را انتخاب کنید.
آیا می توانم داستان های کوتاه انگلیسی را به صورت آنلاین پیدا کنم؟ بله، داستان های کوتاه انگلیسی به راحتی به صورت آنلاین در دسترس هستند.
آیا موسسه زبان پارسا دوره های آموزش زبان انگلیسی برگزار می کند؟ بله، موسسه زبان پارسا در شیراز دوره های متنوع آموزش زبان انگلیسی را برگزار می کند. برای اطلاعات بیشتر می توانید با ما تماس بگیرید.
چگونه می توانم در دوره های آموزش زبان انگلیسی موسسه زبان پارسا ثبت نام کنم؟ برای ثبت نام در دوره های آموزش زبان انگلیسی موسسه زبان پارسا می توانید به وبسایت ما مراجعه کنید و یا با ما تماس بگیرید.

اولین انتشار: 1404/06/01