هویت از طریق دلدادگی به یادگیری زبان

هویت از طریق یادگیری زبان

چگونه زبان‌ها به شما کمک می‌کنند تا جایگاه خود را در جهان پیدا کنید

وقتی مسافرت می‌کنم، مردم اغلب از من تعجب می‌کنند، به‌خصوص در روسیه. من به درجات مختلف به زبان‌های چرکسی، روسی و انگلیسی صحبت می‌کنم. وقتی در سفرهایم با مردم صحبت می‌کنم، بسیاری از اوقات، مردم فکر می‌کنند که با زبان مادری‌شان متولد شده‌ام. برای من، هدف همین است. در هر یک از آن تعاملات، در یادگیری زبان احساس هویت می‌کنم و در طول سفرهایم با سخنوران بومی ارتباط برقرار می‌کنم.

در حال قدم زدن در خیابان در نالچیک هستم، پسری کوچک به سمت من برمی‌گردد و من در حال یادداشت‌برداری در تلفنم به زبان انگلیسی هستم. او به پدرش برمی‌گردد و می‌گوید: «بابا، بابا، آن مرد خارجی است. خارجی».

پدرش به زبان چرکسی پاسخ می‌دهد: «گاهی اوقات خارجی‌ها برای دیدن شهر به اینجا می‌آیند».

به سمت پسر برگشتم و به روسی گفتم: «من خارجی نیستم. من چرکسی هستم». به پدر پسر برگشتم، خندیدم و به زبان چرکسی گفتم: «من در آمریکا به دنیا آمدم، اما چرکسی هستم!» دختر که هیجان‌زده شده بود، گفت: «او به سه زبان صحبت می‌کند!»

وقتی وارد این زبان‌ها می‌شوم، این کمی گیج‌کننده است. آن‌ها من را به عنوان یکی از خودشان می‌بینند. و به‌عنوان کسی که هرگز احساس نکرده است که به جایی تعلق دارد، این مکالمات باعث ایجاد ارتباطی می‌شود که در تمام زندگی‌ام برای یافتن آن تلاش کرده‌ام. حتی اگر موقتی باشد. حتی بهتر از آن، وقتی ، حالتی از حیرت در چهره‌‌شان دیده می‌شود. آن‌ها با کشف لهجه‌ای منطقه‌ای و نه لهجه یک خارجی، شوکه می‌شوند. و اغلب با هیجان به من می‌گویند که هرگز فکر نمی‌کردند که یک غیربومی بتواند این‌طور صحبت کند…

چرا مردم زبان یاد می‌گیرند

پشت هر تلاشی برای یادگیری زبان، همیشه یک رابطه عاشقانه وجود دارد. این رابطه ممکن است با یک سخنران آن زبان باشد. ممکن است با فرهنگی باشد که آن زبان نشان می‌دهد. این می‌تواند با ایده تبدیل شدن به نسخه بهتری از خود فرد باشد. به هر حال، این یک رابطهٔ عاشقانهٔ برآورده‌نشده است تا زمانی که به هدف تسلط بر آن زبان دست یابید.

یادگیری زبان برای کاربرد

بسیاری از مردم به دلایل سودمند زبان یاد می‌گیرند. به‌عنوان مثال، برای کار، مهاجرت می‌کنند یا ازدواج می‌کنند. آن‌ها نیاز دارند که زبان را یاد بگیرند. این مورد نیاز است. آن‌ها در منطقه جدید یا در اطراف افراد جدید هستند و یادگیری زبان جدید، به آن‌ها دسترسی بهتری به مزایای اقتصادی می‌دهد. و می‌تواند به آن‌ها کمک کند تا شبیه یک محلی شوند.

هویت از طریق یادگیری زبان

دیگران زبان‌ها را یاد می‌گیرند تا با بخشی از خودشان ارتباط برقرار کنند. آن‌ها می‌خواهند بخشی از خودشان (هویت خود را از طریق یادگیری زبان) را دوباره به دست آورند، زیرا احساس می‌کنند که در طول اعصار از دست رفته است. این می‌تواند از منظر تاریخی یا اجدادی باشد، یا ممکن است از نیازهای فرهنگی باشد. مأموریت آن‌ها برای یادگیری یک زبان این است که آن بخش از خود را بازیابی کنند و در نهایت به آن چیزی تبدیل شوند که خودشان می‌بینند.

یادگیری زبان برای ارتباط با دیگران

اما دسته‌ای سوم از زبان‌آموزان نیز وجود دارند: کسانی که زبان‌ها را یاد می‌گیرند تا احساس تعلق کنند. این افراد، که معمولاً چندزبانه هستند، از طریق یادگیری زبان هستند. آن‌ها اغلب در زندگی خود احساس راحتی نمی‌کنند. و یادگیری زبان به آن‌ها کمک می‌کند تا درها را باز کنند تا بتوانند با دیگران ارتباط برقرار کنند.

این شبیه این است که مردم به جوامع بازی آنلاین می‌پیوندند. آن‌ها به‌دنبال برقراری ارتباط با مردم و ایجاد پیوند به‌گونه‌ای هستند که در زندگی عادی نمی‌توانستند این کار را انجام دهند. و درست همان‌طور که بازی نوعی بیان برای این افراد است، زبان‌ها (شاید یکی از صادق‌ترین اشکال بیان) به آن‌ها کمک می‌کند تا بهتر بیان کنند که واقعاً چه کسی هستند.

برای چندزبانه‌ها، زبان به‌عنوان نوعی کمد لباس عمل می‌کند. آن‌ها از بین زبان‌های مختلف عبور می‌کنند و بین فرهنگ‌های مختلف جابه‌جا می‌شوند. و همانطور که در زبان‌های مختلف حرکت می‌کنند، گویی لباس‌های خود را تغییر می‌دهند و لباس مناسب را برای مطابقت با موقعیت پیدا می‌کنند.

هویت تعریف‌شده از طریق یادگیری زبان

تمایل من برای یادگیری و صحبت روان زبان‌ها ترکیبی از هر سه است. مثل بسیاری از چندزبانه‌ها، من هویتم را از طریق یادگیری زبانم بیان کردم. اما در عین حال، مأموریتی در پشت این تمایل من برای تسلط بر یادگیری زبان وجود دارد:

به‌عنوان فرزند پناهندگان سوری، من در آمریکا به‌عنوان یک غریبه بزرگ شدم. والدینم همیشه در هر جایی که بودیم به‌سرعت اشاره می‌کردند که ما با مردم محلی فرق داریم. آن‌ها آمریکایی بودند. ما این‌طور نبودیم.

با این حال، آمریکا در دوران کودکی من خانه‌ام بود. من به اندازه هر کسی احساس آمریکایی بودن می‌کردم. اما هنوز هم یک غریبه بودم. فرهنگ، خانواده، حتی دین من، من را از اطرافیانم جدا می‌کرد. در سنین پایین، بخشی از هویت آمریکایی‌ام از من سلب شد. اما به‌عنوان یک چرکسی که دور از خانه زندگی می‌کرد، بخشی از هویت قومی‌ام از من سلب شد. من سکه‌ای بودم که همیشه به نظر می‌رسید که در جهت اشتباه فرود می‌آید.اشتیاق من برای تسلط بر زبان قومی‌ام تلاشی بود برای ارتباط مجدد با احساس هویتم از طریق یادگیری زبان. اما همچنین عشقی به فرهنگ و خانواده‌ام وجود داشت که به من انگیزه داد تا بیشتر یاد بگیرم. در قلب و روحم سوراخی وجود داشت که در تمام زندگی‌ام وجود داشته است. متوجه شدم که کامل نیستم و تا زمانی که زبان قومی خود را یاد نگیرم، هرگز کامل نخواهم شد.

چند زبانه در مقابل چند زبانه ( POLYGLOT )

من خودم را یک چندزبانه می‌دانم. سفر یادگیری زبان من به‌عنوان تلاشی برای یافتن هویتم از طریق یادگیری زبان آغاز شد. و پس از مدتی، به یک رابطهٔ عاشقانه پر از ماجراجویی و اکتشاف تبدیل شد، زیرا سعی کردم مواد مورد نیاز خود را برای آموزش این زبان در حال مرگ، جمع‌آوری کنم. در این راه، من وارد نقش یک چند زبانه شدم و مجموعه‌ای از زبان‌ها را یاد گرفتم تا به زبان قومی‌ام نزدیک‌تر شوم.

اما در نقطه‌ای، من از آنچه به معنای چند زبانه بودن است، فاصله گرفتم. چند زبانه‌ها زبان‌ها را به‌عنوان یک علاقه یا اشتیاق یاد می‌گیرند. عشق به یادگیری زبان‌ها برای خاطر یادگیری خود زبان وجود دارد. و این یک شور و شوق فوق‌العاده و قدرتمند است که باید داشته باشید. اما دیدگاه من متفاوت است.

من از زبان‌های متعدد استفاده می‌کنم و آن‌ها را یاد می‌گیرم، زیرا این یک بخش روزمره از زندگی من است. من از زبان‌های ترکی، آلمانی، روسی، عربی و چرکسی برای ارتباط با خانواده و دوستانم استفاده می‌کنم. من افرادی را می‌شناسم که به این زبان‌ها صحبت می‌کنند و سفر به اطراف، ارتباط با آن‌ها و کار به این زبان‌ها منجر به تسلط من شده است.

نیاز به حفظ زبان‌ها

در قلب هر کاری است که من انجام می‌دهم. این دلیل اصلی شروع یادگیری زبان چرکسی بود. وقتی 30 سالم بود، متوجه شدم که زبان مادری‌ام را نمی‌دانم. همچنین می‌دانستم که با هر روز، بخش بیشتری از فرهنگ و تاریخ من از دست می‌رود. بنابراین، شروع به آموزش زبان به خودم کردم. در این مسیر، متوجه شدم که منابع بسیار کمی در دسترس است.

بیش از یک دهه، من مواد یادگیری زبان خود را جستجو و ایجاد کردم تا بتوانم زبان چرکسی را به خودم آموزش دهم. سفر من به سرعت پیچیده شد. در اوایل، متوجه شدم که برای یادگیری زبان چرکسی، باید زبان‌های روسی، ترکی و عربی را نیز یاد بگیرم. این برای ارتباط با فرهنگم ضروری بود. من نمی‌توانستم بدون درک این زبان‌ها، به‌طور کامل با فرهنگم ارتباط برقرار کنم.

اما پیچیده‌تر از این بود. من به‌عنوان یک دوجنس‌گرا نیز در حال رشد بودم. سال‌ها زبان خواندم، فقط برای اینکه هیچ‌چیز را به خاطر نیاورم. بنابراین، می‌دانستم که اگر واقعاً می‌خواهم زبان چرکسی را به‌خوبی حفظ کنم، باید وقت و تلاش بیشتری بگذارم و روش‌های بهتری برای یادگیری زبانم پیدا کنم. نمی‌توانستم وقت را تلف کنم.

نبرد بی‌پایان برای محافظت از زبان‌های در خطر انقراض

هر دو هفته، یک زبان در جهان می‌میرد. و وقتی می‌رود، فرهنگ، داستان‌ها و تکه‌ای از بشریت را نیز با خود می‌برد. وقتی تصمیم گرفتم زبان چرکسی را یاد بگیرم، این کار برای این بود که زبان مرا از لبه نابودی بیرون بکشم، تا آن را از تبدیل شدن به یک آمار دیگر بازدارم. صادقانه بگویم، نمی‌دانم که آیا در حال باختن می‌جنگم یا در حال تمدید زندگی چیزی هستم که دوستش دارم. اما هدف من این است که روند را تغییر دهم. اگر بتوانم زبانم را زنده نگه دارم، پس تمام تلاش‌های من برای آموزش زبان به خودم و کمک به دیگران برای یادگیری زبان‌ها ارزشش را داشته است. با این حال، من احساس نمی‌کنم که در اینجا انتخابی داشته باشم. من باید به تلاش خود ادامه دهم و برای نجات زبان چرکسی از ناپدید شدن در تاریخ تلاش کنم.

مثل ماهی قزل‌آلایی است که به زادگاهش بازمی‌گردد و برخلاف جریان آب شنا می‌کند، زیرا او وظیفه خود را برای تمدید عمر گونه‌اش انجام می‌دهد. بی‌ثمر. نیهیلیستی. اما ضروری.

آموزش قدرت یادگیری زبان به دیگران

در پایان، من موفق شدم به مهارت دست پیدا کنم و برنامه‌ای برای آموزش زبان چرکسی به دیگران ایجاد کنم. به هر حال، اگر مردم آن را نپذیرند، یک زبان نمی‌تواند زنده بماند. و اگر در یادگیری تلاش کنند یا برای یافتن مواد مورد نیاز برای یادگیری آن تلاش کنند، آن را نمی‌پذیرند.

هدف من کمک به دیگر چرکسی‌ها برای یادگیری زبان قومی ما نیز هست. آنچه به‌عنوان یک تمایل شخصی برای ارتباط با هویتم از طریق یادگیری زبان آغاز شد، به ماموریتی برای کمک به نجات زبان مادری‌ام تبدیل شد. من برنامه‌های درسی ایجاد کردم، مواد خودم را پیدا و ایجاد کردم و منابع مختلفی را برای کمک به دیگران در یادگیری زبان طراحی کردم.

در طول سال‌ها، من موفق بوده‌ام. به هزاران نفر کمک کردم تا زبان یاد بگیرند. اما، هنوز هم کار باقی مانده است. و مانند آن ماهی قزل‌آلا، من همچنان به سمت جلو شنا می‌کنم، حتی اگر سفر بی‌فایده به نظر برسد.

زندگی به‌عنوان یک زبان‌آموز

زبان چرکسی در مبارزاتش برای بقا تنها نیست. به‌عنوان مثال، مورد زبان ایرلندی را در نظر بگیرید. بزرگترین مانعی که ایرلندی‌ها در تلاش برای حفظ زبان قومی خود با آن روبه‌رو هستند، خود آن‌هاست. هر سال، دولت، منابع زیادی را صرف حفظ زبان ایرلندی می‌کند. دانش‌آموزان 13 سال را صرف یادگیری یک زبان جدید می‌کنند. اما هنوز مدرسه را ترک می‌کنند و آن زبان را نمی‌دانند.

بسیاری از ایرلندی‌ها مدرسه را ترک می‌کنند و استفاده از زبان ایرلندی را رد می‌کنند. آن‌ها آن را به‌عنوان زبانی ساده‌لوح، کشاورز، نسل‌های قدیمی می‌بینند. در نتیجه، مردم بر ضد این مفهوم حفظ زبان شده‌اند. آن‌ها بر ضد زبان قومی خود برگشته‌اند و در نتیجه، بخشی از آن‌ها هستند. و آن‌ها فکر می‌کنند که بهتر است منابع خود را در جای دیگری صرف کنند.

تجربیات من به من آموخته است که باید زندگی‌ام را به‌عنوان یک مثال زنده کنم. من و خانواده‌ام برای قدرت زبان ارزش قائل هستیم. زبان چرکسی تنها تعداد کمی سخنران دارد. این به هیچ وجه زبان کسب‌وکار نیست. اما همچنان، این زبان مردم ما است.

هدف من این است که زندگی‌ای داشته باشم که نشان دهد زبان چرکسی می‌تواند در یک دنیای مدرن و حرفه‌ای وجود داشته باشد. من می‌خواهم به مردم نشان دهم که زبان‌های اقلیت/زبان‌های در خطر انقراض مفید هستند. و امیدوارم که مثال من بتواند نشان دهد که جهان این زبان‌ها مهم هستند و دیگران را برای پیروی از این مسیر الهام می‌بخشد.

بنابراین، من به جلو حرکت می‌کنم و نشان می‌دهم که حتی خانواده‌های حرفه‌ای وقت خود را صرف یادگیری و استفاده از زبان‌های قومی خود در خانه می‌کنند، حتی اگر توسط یک اقلیت کوچک صحبت شود.

چرا یادگیری زبان مهم است

در آن لحظاتی که سفر می‌کنم و با دیگر چرکسی‌ها صحبت می‌کنم و آن حس شناخت و گیجی وجود داره، انگیزه لازم برای ادامه کاری که انجام می‌دهم را پیدا می‌کنم. حتی اگر حس کنم دارم مخالف جریان آب شنا می‌کنم.

برای آن خانواده‌ها و خانواده خودم، نیاز به برقراری ارتباط به زبان مادری ما وجود دارد و همچنان وجود خواهد داشت تا زمانی که ما ارزشی را در حفظ و استفاده از آن زبان‌ها تشخیص دهیم.

صحبت کردن به زبان‌های متعدد، مردم را به روش‌هایی متصل می‌کند که صحبت کردن تنها به یک زبان از آن جلوگیری می‌کند. بله، می‌تواند ارزش اقتصادی و سودمند را فراهم کند، اما عمیق‌تر از این است. به مردم این فرصت را می‌دهد که از خودشان فراتر بروند و به روشی جدید با مردم ارتباط برقرار کنند، اما همچنین به آن‌ها این فرصت را می‌دهد که به اعماق روح خود بپردازند و با بخشی از خودشان ارتباط برقرار کنند.

در پایان، یادگیری زبان ممکن است یک رابطه عاشقانه باشد، اما به این معنی نیست که باید به غم‌انگیزی ختم شود.

اگر شما هم به دنبال یادگیری یک زبان جدید هستید، موسسه زبان پارسا با ارائه دوره‌های متنوع و اساتید مجرب، شما را در این مسیر همراهی می‌کند. برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام در دوره‌ها، با شماره تلفن‌های 071-32357641 و 071-32331829 تماس حاصل فرمایید.

همچنین می‌توانید از طریق واتساپ با شماره‌های 09013443574 و 09173162644 در ارتباط باشید.