حفظ زبان چرکسی (آد‌یِگه)

در پاییز 2016، پیامی عجیب در فیسبوک دریافت کردم. یک چرکسی قومی که هرگز او راندیده بودم از من برای کمک به یادگیری زبان ترکی تشکر کرد. این پیام بسیار عجیبیبود، چون من اصلاً ترکی صحبت نمی‌کنم. چطور می‌توانستم به او در یادگیری این زبانکمک کنم؟

معلوم شد که هموطن چرکسی من – بگذارید او را وائل بنامیم – اهل سوریه بود. او باشروع جنگ در آنجا به ترکیه فرار کرده بود. و او یکی از میلیون‌ها سوری دیگر بود کهده‌ها هزار نفر از آن‌ها چرکس‌های قومیتی بودند. وائل در سوریه بخشی از یک گروهمطالعاتی زبان چرکسی بود. و او از مطالب من برای آموزش زبان چرکسی به خودش استفادهکرده بود.

حرکت زبان چرکسی به سمت انقراض

اگر گیج شده‌اید، در اینجا یک پانوشت کوتاه وجود دارد. تقریباً 5 میلیون چرکس قومیدر جهان وجود دارد. از نظر تناسب، چرکس‌ها را تشکیل می‌دهند. تخمین زده می‌شود کهدر قفقاز شمالی فدراسیون روسیه زندگی می‌کنند.

در زمان اخراج، آنها به زبان چرکسی صحبت می‌کردند اما هیچ شکل نوشتاری از زبان وجودنداشت. بنابراین، اگرچه مردم (مانند پدر و مادر من) ممکن است به این زبان مسلطباشند، اما بی‌سواد هستند. به دلیل شرایط مختلف، اکثریت قریب به اتفاق چرکس‌هایقومی به زبان قومی خود صحبت نمی‌کنند. این وضعیت تا حدودی موازی با است. حتی درایرلند، گیلیک در حال کاهش است و یک روند مشابه در زبان چرکسی در حال اجرا است.

زبان چرکسی در حال حاضر توسط سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو) “درمعرض خطر” در نظر گرفته می‌شود. طبق برخی برآوردها، کمتر از 20٪ از چرکس‌هایقومی جهان به این زبان صحبت می‌کنند. و این رقم احتمالاً در دهه‌های آینده به 10٪کاهش خواهد یافت.

چگونه یادگیری زبان مردمی به چیزی جدید تکامل یافت

پس از موفقیت در ، درخواست‌های زیادی برای به اشتراک گذاشتن یادداشت‌ها و مطالبآموزشی‌ام دریافت کردم. آنچه به عنوان مجموعه‌ای از یادداشت‌های دست‌نویس آغاز شدهبود، به مجموعه‌ای از ارائه‌های پاورپوینت و سخنرانی‌های ویدئویی تبدیل شد.

سرانجام، من یک برنامه آموزشی در انجمن خیریه چرکس در وین، نیوجرسی، تأسیس کردم. درطول چندین سال، من این زبان را به صدها نفر در محدوده سنی پنج تا 65 سال آموزشدادم.

این یک تجربه شگفت‌انگیز برای من بود. من مطالب خود را نوشتم و دوباره نوشتم، درمقابل گروه‌های بزرگی از دانش‌آموزان نشستم و تمرین‌ها و تمرینات کلاسی را انجامدادم. من همچنین این فرصت را داشتم که با کودکان، جوانان، متخصصان و سالمندان تعاملداشته باشم. در پایان، من چیزهای زیادی در مورد نحوه تعامل مردم در فرآیند یادگیریزبان آموختم.

این برای من بود. آموزش به دیگران توانایی‌های زبان من را بهبود بخشید. و دیدناینکه مردم با روش‌های من دست و پنجه نرم می‌کنند یا آنها را می‌پذیرند، به من کمک
کرد تا روش‌ها و مطالب خود را اصلاح کنم. در این مدت، می‌توان گفت که من مستقیماًبا حداقل 500 نفر کار کردم.

تلاش برای پلتفرم‌های مختلف یادگیری زبان

من هر دوره آموزشی و آکادمیک یادگیری زبان را که می‌توانستم تهیه کردم و مصرفنمودم. اگر آمازون آن را می‌فروخت، آن را می‌خریدم. دوستان خارجی‌ام کتاب‌ها وسخنرانی‌هایی به زبان‌های خارجی برای من پست می‌کردند. من راهی پیدا کردم تا در یکسمینار فشرده زبان در سازمان ملل شرکت کنم. اما کار به اینجا ختم نشد.

من حتی در یک برنامه آموزشی سریع دیگر که در کالج دارتموث توسط جان راسیاس برگزارشد، شرکت کردم. (او روش‌های یادگیری سریع را توسعه داد که توسط سپاه صلح برای آموزشسریع زبان‌های جدید استفاده می‌شود.)

جای تعجب نیست که هر محتوایی که مصرف می‌کردم همان وعده را می‌داد. “رویکرد ماسریع‌ترین، آسان‌ترین، مؤثرترین و کارآمدترین راه برای یادگیری یک زبان جدید است.”البته، همه این ادعا را مطرح می‌کنند. جایگزین چیست؟ اینکه بگوییم رویکرد شما ضعیفتوسعه یافته، اثبات نشده، وقت‌گیر و بی‌اثر است؟

در تمام مطالبی که مرور کردم، متوجه شدم که تنوع زیادی در کیفیت و اثربخشی مطالبوجود دارد. اما من علاقه‌ای به انتقاد از این یا آن رویکرد، روش یا مطالب آموزشینداشتم. علایق من در کمک به دانش‌آموزان من بود که .در حالی که من قطعاً در تلاش‌های خود برای رسیدن