۱۳۰ تا از مهمترین اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی + معنی

بهترین آموزشگاه زبان انگلیسی شیراز

۱۳۰ تا از مهمترین اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی + معنی

آیا دوست دارید زبان انگلیسی خود را بهبود بخشید و مانند یک انگلیسی زبان واقعی صحبت کنید؟ یکی از بهترین راه‌ها برای این کار، یادگیری اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی است. اصطلاحات، عباراتی هستند که دارای معنی خاص خود هستند و اغلب معنای تحت‌اللفظی کلمات تشکیل‌دهنده آن‌ها با مفهوم کلی عبارت متفاوت است. در این مقاله از وبلاگ موسسه زبان پارسا (parsa-li.com)، به بررسی ۱۳۰ اصطلاح پرکاربرد زبان انگلیسی همراه با معانی آن‌ها می‌پردازیم. یادگیری این اصطلاحات به شما کمک می‌کند تا درک عمیق‌تری از زبان انگلیسی داشته باشید و در مکالمات خود طبیعی‌تر و روان‌تر عمل کنید.

چرا یادگیری اصطلاحات زبان انگلیسی مهم است؟

اصطلاحات، چاشنی زبان هستند و استفاده از آن‌ها به مکالمات شما رنگ و بوی طبیعی‌تری می‌بخشد. با یادگیری این اصطلاحات:

  • درک مطلب شما بهبود می‌یابد: در هنگام خواندن یا شنیدن متون انگلیسی، درک بهتری از منظور گوینده یا نویسنده خواهید داشت.
  • مهارت‌های مکالمه شما ارتقا می‌یابد: می‌توانید با استفاده از اصطلاحات، منظور خود را به طور موثرتری بیان کنید و راحت‌تر با انگلیسی زبان‌ها ارتباط برقرار کنید.
  • اعتماد به نفس شما افزایش می‌یابد: دانستن اصطلاحات و استفاده از آن‌ها، اعتماد به نفس شما را در صحبت کردن به زبان انگلیسی بالا می‌برد.

اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی

در جدول زیر، ۱۳۰ اصطلاح پرکاربرد زبان انگلیسی به همراه معنی و ترجمه فارسی آن‌ها آورده شده است.

اصطلاح انگلیسی معنی (فارسی)
As cool as a cucumber با آرامش و خونسردی
A word to the wise عبارتی که قبل از دادن پند، اندرز و نصیحت به‌کار می‌رود.
Actions speak louder than words عملکرد از گفتار مهم‌تر است
Add fuel to the fire شرایط بد را بدتر کردن
All good things (must) come to an end برای پذیرش اینکه حتی تجربیات خوش نیز به پایان می‌رسند به‌کار می‌رود.
All that glitters is not gold برای تاکید که نباید از روی ظاهر زیبا قضاوت کرد، به‌کار می‌رود.
All’s fair in love and war در عشق و جنگ، نباید انتظار رفتار منطقی و معقول داشت.
All’s well that ends well برای توصیف شرایطی که نامطلوب شروع شده ولی پایان خوش داشته به‌کار می‌رود.
Backseat driver شخصی که نصیحت و راهنمایی ناخواسته ارائه می‌دهد.
Be all thumbs دست و پا چلفتی
Be green with envy حسادت کردن
Be on the ball هوشیار و سریع بودن
Beat a dead horse تلاش بیهوده کردن
Better late than never دیر رسیدن یا انجام شدن کاری بهتر از نرسیدن یا انجام نشدن آن کار است.
Bite off more than you can chew لقمه بزرگتر از دهن برداشتن
Bite the bullet خود را وادار به انجام کاری ناخوشایند کردن.
Blood is thicker than water خانواده و روابط خونی همواره مهم‌تر از بقیه روابط هستند.
Break a leg موفق باشی!
Break bread نون و نمک خوردن
Castles in the air برای توصیف برنامه‌های غیر محتمل به‌کار می‌رود.
Cut to the chase بدون اتلاف وقت سراغ اصل مطلب رفتن
Easy come, easy go باد آورده را باد می‌برد
Fish in troubled waters از آب گل‌آلود ماهی گرفتن
From A to Z از سیر تا پیاز
Get on your high horse با هدف بهتر نشان دادن خود، راجع‌به کار بدی که کسی انجام داده صحبت کردن
Get up on the wrong side of the bed روز را از دنده چپ شروع کردن
Have a finger in every pie در کار‌ها و فعالیت‌های زیادی دست داشتن
Have your cake and eat it (too) نمی‌توان دو چیز خوب را با هم داشت.
Horses for courses کار را باید به کاردان داد.
It costs an arm and a leg خیلی گران‌قیمت بودن
It takes two to tango در درگیری و دعوا، هر دو طرف مقصر هستند.
Kill two birds with one stone با یک تیر دو نشان زدن
Let the cat out of the bag راز کسی را فاش کردن
No news is good news عبارتی که برای روحیه دادن به شخصی که منتظر خبر است به‌کار می‌رود، اگر خبری نشده حتما اتفاقی نیفتاده
No pain, no gain نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود
Not be born yesterday ساده‌لوح و زودباور نبودن
Out of sight, out of mind از دل برود هر آنچه از دیده برفت
Out of the blue ناگهان، بدون مقدمه
Out with the old, in with the new جدید را جایگزین قدیمی کردن
Practice makes perfect برای تشویق به تمرین و تکرار به‌کار می‌رود.
Sb’s/sth’s days are numbered روزهای آخرش است
Shape up or ship out! خط و نشان کشیدن، یا اصلاح می‌شوی یا اخراج!
Smell fishy احساس کنید که کسی صادق نیست.
Take something for granted چون چیزی همیشه در دسترس است، قدر آن را ندانستن
The dust settles آبها از آسیاب افتاده است
Time flies عمر زود می‌گذرد.
To do sb a solid مرام گذاشتن، به کسی لطف یا کمک کردن
Two heads are better than one کمک‌گرفتن و مشورت‌گرفتن کار را راحت‌تر میکند.
Under the weather بدحال و ناخوش بودن
When pigs fly برای بیان اینکه کاری هرگز انجام نخواهد شد به‌کار می‌رود.
When the chips are down وقتی شرایط جدی یا خطرناک می‌شوند.
Where there’s a will there’s a way خواستن توانستن است
While the cat’s away, the mice will play مردم معمولا از نبودن مقام مافوق سواستفاده خواهند کرد.
You can’t judge a book by its cover نمی‌توان از روی ظاهر قضاوت کرد.
Your mind is a blank/goes blank هنگامی که مطلبی را فراموش می‌کنید و چیزی به ذهن نمی‌رسد.
You’re only young once برای تاکید بر لذت بردن از جوانی به‌کار می‌رود.
You’ve made your bed, now lie in it باید نتیجه بد کارهایی که کردی را بپذیری
Beat around the bush طفره رفتن، از حرف اصلی طفره رفتن
Get your act together هماهنگ شوید و کارها را به طور موثر انجام دهید
Hit the sack برو بخواب
Your guess is as good as mine نمی‌دانم
Good things come to those who wait داشتن صبر
Back against the wall در شرایط سختی گیر کرده و هیچ راه گریزی ندارد
Up in arms بدخلق یا عصبانی بودن در مورد چیزی
Scrape the barrel از بدترین موقعیت‌ها یا چیزها نهایت استفاده را ببرید زیرا نمی توانید کاری برای آن انجام دهید
Burn your boats/bridges انجام کاری که بازگشت به حالت اولیه را غیرممکن می‌کند.
Break fresh/ new ground انجام کاری که قبلا انجام نشده بود.
Sell like hot cakes فروش سریع
Run around in circles تلاش برای چیزی که نتیجه ارزشمندی ندارد؛ کار بیهوده کردن، آب در هاون کوبیدن
On cloud nine خیلی خوشحال بودن
Left out in the cold نادیده گرفته شدن
Blow hot and cold در نوسان بودن بین حالات و اعمال
Cut corners انجام کاری به روشی ساده‌تر و کم هزینه‌تر
Boil the ocean انجام یک پروژه تقریبا غیرممکن یا بیش از حد جاه‌طلبانه
Keep an ear to the ground در مورد همه‌چیز مطلع و به‌روز بودن
Eat like a horse بیش از حد غذا خوردن
A snowball effect اثر داشتن هر رویداد روی دیگری
In for a penny, in for a pound اینکه شخصی عمدا وقت یا پول خود را برای یک پروژه یا کار خاص سرمایه‌گذاری می‌کند.
A bird in the hand is better than two in the bush فرصت الان، بهتر از یک چشم‌انداز آینده است، زیرا زمان هرگز تکرار نمی‌شود.
Chip off the old block اینکه انسان در رفتار یا کردار شبیه والدینش باشد.
Do unto others as you would have them do unto you با مردم همانطور رفتار کن که دوست داری با تو رفتار شود.
Don’t cry over spilt milk برای اتفاقی که افتاده گریه نکنید زیرا قابل اصلاح نیست.
Every cloud has a silver lining اتفاقات بد یک روز در نهایت به چیزهای خوب منجر شد.
Beside yourself with joy بی‌نهایت شاد بودن
Fair and square روراست یا منصف بودن
Having an Ace up the sleeve مزیتی داشته باشید که در حال حاضر برای اهداف آینده دریغ شده است.
A black sheep مایه شرمساری خانواده بودن
Hook, line and sinker انجام کاری یا تلاش برای رسیدن به چیزی با جدیت و اشتیاق.
Looking to your laurels در دستاوردهای خود گم نشوید و آنچه را که قرار است اتفاق بیفتد از دست ندهید.
Bear a grudge ادامه دادن به احساس خشم یا رفتار غیر دوستانه برای کسی یا چیزی به دلیل یک حادثه خاص در گذشته.
By the skin of your teeth به سختی از پس چیزی برآمدن یا به آن رسیدن.
Down for the count خسته؛ تسلیم شدن.
Draw the line توقف کردن قبل از نقطه‌ای که چیزی درست نمی‌شود.
Easier said than done آنطور که به نظر می‌رسد آسان نیست؛ گفتنش آسانتر از انجام دادنش است.
Break a leg به کسی “موفق باشی” گفتن
Up a creek without a paddle بدشانسی آوردن.
Give it a whirl امتحان کردن چیزی
Fish out of water برای اینکه از منطقه راحتی خود خارج شوید.
In the fast lane زندگی‌ای پر از هیجان
Go the extra mile تلاش مضاعف کردن
Snug as a bug in a rug گرم و دنج
Step up your game برای شروع عملکرد بهتر
To not see the wood for the trees آنقدر درگیر مسائل بی‌اهمیت باشید که حقایق مهم را متوجه نشوید.
Lose your marbles دیوانه شدن
Straight from the Horse’s mouth مستقیما از دهان شخصِ درگیر شنیدن!
Crying Wolf درخواست کمک در مواقعی که به آن نیاز ندارید.
Palm off چیزی جعلی را به عنوان اصل جا زدن.
a penny for your thoughts به فکر فرو رفتن
add insult to injury نمک به زخم پاشیدن
at the eleventh hour در آخرین لحظه
back to the drawing board از نو شروع کردن
be a pain in the neck روی اعصاب بودن
be in hot water دردسر افتادن
beat the clock با سرعت عمل کردن، برای رسیدن به هدف تلاش کردن
big shot آدم حسابی، آدم مهم
blessing in disguise رحمتی در پوشش مصیبت
blue in the face بیهوده تلاش کردن، بی نتیجه
bottom line اصل مطلب، نکته اصلی
break the ice یخ کسی را آب کردن، سر صحبت را باز کردن
bring home the bacon نان آور خانه بودن، تامین معاش کردن
burn the midnight oil شبانه روز کار کردن، شب امتحان درس خواندن
by hook or by crook با هر ترفندی، به هر شکل ممکن
call it a day دست از کار کشیدن، کار را تعطیل کردن
can’t stand تحمل نداشتن، متنفر بودن
catch someone’s eye نظر کسی را جلب کردن
change of heart تغییر عقیده، تغییر نظر
cost an arm and a leg خیلی گران بودن، به قیمت گزاف تمام شدن
cross your fingers برای کسی آرزوی موفقیت داشتن
cry over spilt milk غصه خوردن برای چیزی که دیگر فایده ای ندارد، افسوس خوردن
cut and dried از پیش تعیین شده، از قبل مشخص شده
down to earth خاکی، فروتن، واقع‌بین
easy does it یواش یواش، به آرامی، با احتیاط
face the music تنبیه شدن، تقاص پس دادن
feel blue احساس افسردگی داشتن
get a kick out of از چیزی لذت بردن
get away with از مهلکه در رفتن، قسر در رفتن
get cold feet پا پس کشیدن، از انجام کاری منصرف شدن
get something off your chest حرف دلش را زدن، حرفش را زدن
give someone a hand به کسی کمک کردن
go the extra mile حداکثر تلاش خود را کردن، بیش از حد انتظار تلاش کردن
green with envy از حسادت سبز شدن، از حسادت منفجر شدن
hang in there اوضاع را تحمل کردن، صبور بودن، تسلیم نشدن
have second thoughts تجدید نظر کردن، نظرش عوض شدن
hit the nail on the head به هدف زدن، درست تشخیص دادن
in a nutshell در یک کلام، خلاصه
in the nick of time سر موقع، به موقع، در آخرین لحظه
jump on the bandwagon از روی مد و چشم و هم چشمی کاری را انجام دادن
keep an eye on مواظب بودن، زیر نظر داشتن
kill time وقت گذراندن، وقت تلف کردن
let someone down کسی را ناامید کردن، کسی را سرخورده کردن
lose touch ارتباط خود را با کسی از دست دادن
make a long story short خلاصه کنم، سرت را درد نیاورم
not my cup of tea مورد علاقه من نیست، باب میل من نیست
off the hook از دردسر رهایی پیدا کردن، بیرون رفتن از مخمصه
on cloud nine در پوست خود نگنجیدن، از خوشحالی در آسمان ها سیر کردن
on the ball زرنگ و هوشیار
once in a blue moon هر از چند گاهی، به ندرت
out of the blue ناگهانی، سرزده، بی مقدمه
raining cats and dogs مثل سیلاب باریدن، خیلی شدید باریدن
rock the boat اوضاع را به هم ریختن، دردسر درست کردن
see eye to eye با کسی موافق بودن، هم عقیده بودن
spill the beans لو دادن، افشا کردن، راز کسی را فاش کردن
the best of both worlds بهترین هر دو جهان، داشتن هر دو مزیت
think outside the box خلاقانه فکر کردن، متفاوت اندیشیدن
through thick and thin در سختی و آسانی، در هر شرایطی
turn a blind eye چشم پوشی کردن، نادیده گرفتن
under the weather مریض، ناخوش، کسالت زده
up in the air نامعلوم، بلاتکلیف
walk on air از خوشحالی روی ابرها راه رفتن، در پوست خود نگنجیدن
worth a thousand words گویاتر از هزاران کلمه، آنچنان گویا که نیازی به توضیح نیست
You can’t teach an old dog new tricks آدم بزرگسال به سختی عادت هایش را تغییر می دهد, کسی که پیر شده باشه سخت عاداتش رو عوض میکنه.

نکات مهم برای یادگیری اصطلاحات

  • مرور منظم: اصطلاحات را به طور مرتب مرور کنید تا در ذهن شما تثبیت شوند.
  • استفاده در عمل: سعی کنید در مکالمات و نوشته‌های خود از اصطلاحات استفاده کنید.
  • مطالعه مثال‌ها: با مطالعه مثال‌های متعدد، کاربرد اصطلاحات را در موقعیت‌های مختلف یاد بگیرید.
  • یادداشت برداری: اصطلاحات جدید را یادداشت کنید و معانی آن‌ها را در کنارشان بنویسید.
  • از منابع معتبر استفاده کنید: برای یادگیری اصطلاحات، از منابع معتبر انگلیسی مانند وب‌سایت‌ها و کتاب‌های آموزش زبان استفاده کنید.

جمع بندی

یادگیری اصطلاحات زبان انگلیسی، گامی مهم در جهت تسلط بر این زبان است. با استفاده از این ۱۳۰ اصطلاح پرکاربرد، شما می‌توانید مهارت‌های زبانی خود را به طور قابل توجهی ارتقا دهید و در برقراری ارتباط با انگلیسی‌زبان‌ها موفق‌تر عمل کنید. به یاد داشته باشید که موسسه زبان پارسا (parsa-li.com) همواره در کنار شماست تا با ارائه بهترین آموزش‌ها، شما را در مسیر یادگیری زبان انگلیسی همراهی کند.

به شما پیشنهاد می‌کنیم برای آشنایی بیشتر با دوره‌های آموزش زبان انگلیسی و دریافت اطلاعات بیشتر در این زمینه، به وب‌سایت موسسه زبان پارسا (parsa-li.com) مراجعه فرمایید.

موفق باشید!